دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی عمومی
عنوان :
اثر بخشی رواندرمانی راه حل محور بر رضایت زناشویی زوجین
استاد راهنما :
دکتر کامران یزدانبخش
استاد مشاور :
دکتر کیوان کاکابرایی
نگارنده :
عاطفه آرش
زمستان 1392
سپاسگزاری
حال که توفیق جمع آوری و تهیه ی این مجموعه را یافته ام ، بر خود واجب می دانم از تمامی عزیزانی که در طی انجام این پژوهش از راهنمایی و یاری شان بهره مند گشته ام تشکر و قدردانی نمایم.
– استاد محترم راهنما ، جناب آقای دکتر کامران یزدانبخش استاد شایسته که با سعه ی صدر و صبوری اینجانب را راهنمایی نموده و با ارائه ی نظرات سازنده و رهنمودهای بی دریغشان در پیشبرد این پایان نامه سعی تمام مبذول داشتند کمال تشکر را دارم و از درگاه خداوند رحمان آرزوی کامیابی ، زندگی سرشار از عشق ، سلامتی و توانگری می نمایم.
– استاد محترم مشاور ، جناب آقای دکتر کیوان کاکابرایی مدیر گروه فرهیخته که در تمام طول تحصیل و تدوین پایان نامه همواره از محضر پر فیض ایشان بهره مند گشته ام .

فهرست مطالب
چکیده پژوهش ………………………………………………………………………………………………………1
فصل یکم : مقدمه پژوهش
1-1 بیان مسأله …………………………………………………………………………………………………………
1-2 اهمیت و ضرورت پژوهش ……………………………………………………………………………………
1-3 اهداف پژوهش …………………………………………………………………………………………………
1-4 فرضیه های پژوهش………………………………………………………………………….
1-5 تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها……… ……………………………………………………………………
فصل دوم : پیشینه پژوهش
2-1 مبانی نظری ……………………………………………………………………………………………………….
2-2-1 رضایت زناشویی……………………………………………………………………………………………..
2-2-2 رواندرمانی راه حل محور …………………………………………………………………………………………..
2-2-3 ارتباط بین متغیرها …………………………………………………………………………………………….
2-3 پیشینه ی پژوهش …………………………………………………………………………………………………
2-3-1پژوهش های داخل کشور …………………………………………………………………………………..
2-3-2 پژوهش های خارج از کشور………………………………………………………………………………….
2-3-3 جمع بندی……………………………………………………………………………………………………..
فصل سوم : روش شناسی پژوهش
3-1 روش پژوهش…………………………………………………………………………………………………….
3-2 جامعه آماری ………………………………………………………………………………………………….
3-3 نمونه و روش نمونه گیری ……………………………………………………………………………………..
3-4 ابزار جمع آوری داده ها ……………………………………………………………………………………..
3-5 متغیرهای پژوهش ………………………………………………………………………………………………
3-6 روش اجرای پژوهش ………………………………………………………………………………………….
3-7 روش های تجزیه و تحلیل داده ها …………………………………………………………………………..
فصل چهارم : یافته های پژوهش
4-1 یافته های توصیفی …………………………………………………………………………………………….
4-2 یافته های استنباطی ……………………………………………………………………………………………
فصل پنجم : بحث و تفسیر نتایج
5-1 بحث و نتیجه گیری …………………………………………………………………………………………..
5-2 محدودیت های پژوهش ……………………………………………………………………………………..
5-3 پیشنهادهای پژوهش ………………………………………………………………………………………….
5-3-1 پیشنهادهای کاربردی …………………………………………………………………………………….
5-3-2 پیشنهادهای پژوهشی …………………………………………………………………………………….
منابع
منابع فارسی ………………………………………………………………………………………………………….
منابع لاتین ……………………………………………………………………………………………………………
پیوست ها ……………………………………………………………………………………………………………..
فهرست نمودارها
نمودار 4-1 …………………………………………………………………………………………………………….
نمودار 4-2 ……………………………………………………………………………………………………………
نمودار 4-3 …………………………………………………………………………………………………………..
فهرست جداول
جداول توصیفی پژوهش……………………………………………………………………………………………
جدول 4-1 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-2 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-3 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-4 …………………………………………………………………………………………………………..
جداول استنباطی پژوهش ………………………………………………………………………………………….
جدول 4-5 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4-6 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-7 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-8 …………………………………………………………………………………………………………..
جدول 4-9 ……………………………………………………………………………………………………………
جدول 4-10 ………………………………………………………………………………………………………….
جدول 4- 11 ………………………………………………………………………………………………………..
فصل یکم
مقدمه
1-1 بيان مسئله
در دهه هاي گذشته مشکلات اقتصادي و تغيير در انتظارات خانواده ها از زندگي ، در آمد بيشتر را براي بقاي خانواده ضروري ساخته است . امروزه در اغلب کشور ها سبک زندگي از خانواده هاي با يک نان آور به سمت خانواده هاي با دو نفر شاغل تغيير کرده و به گونه اي که زوج هاي هر دو شاغل ، تعداد زيادي از زوج ها را تشکيل مي دهند .
در اين زوج ها علي رغم اين که همسر شاغل نسبت به همسر غير شاغل شوهرش را بهتر حمايت مي کند و از نظر اقتصادي وضعبت بهتري دارند و اضطراب کم تري را در مسايل مادي تجربه مي کنند ، اما در زندگي آنها انواعي از تعارضات خانوادگي و کاري وجود دارد که تنيده گي هاي شغلي ، فشار کاري زياد ، تعارض نقش ، مشکلات مربوط به مراقبت از کودک ، نگهداري از بزرگسالان و مسايل مربوط به تعادل شغل ، خانواده و نياز هاي شخصي از جمله آنها است اگر موارد فوق الذکر حل نشود مشکلاتي در روابط زناشويي و در نتيجه آن ، مشکلاتي در رشد و تکامل خانواده به وجود خواهد امد که رفع اين مهم مستلزم آن است که هر يک از زوجين در هويت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توان اين را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبود ي رابطه ، که در ازدواج امري جدا نشدني است ، کنار بگذارد .
بايد در نظر داشت که در بسياري از موارد زوجين هر دو شاغل نمي توانند به هويت جداي يکديگر احترام گذاشته و رابطه اي توام با درکي را ايجاد کنند که خود باعث مي شود که زوجين نتوانند از استعداد ها و ظرفيت هاي بالقوه خود جهت ارائه راه حل مشکلاتشان استفاده کنند در اين مورد رويکردهاي درمان خانواده مي توا نند به زوج در مسير رشد و تکامل ياري رسانند . رويکرد درمان کوتاه مدت را ه حل محور از رويکرد هاي مهم در عرصه خانواده درماني است که توسط استيودشيرز و اينسو کيم برگ شکل گرفته است . درمان گر راه حل محور به خانواده کمک مي کند تا از طريق صحبت راه حلي ( solution – talk) باور کنند که واقعيت در ذهن آنها است ، تا بتوانند راه حل هاي منطبق بر ادراک خود را خلق کنند . راه حل هاي قابل کاربرد از همکاري اعضاي خانواده منتج مي شوند و در اثر آن ، خانواده ادراکات جديد و نيرو بخشي درباره خود به دست مي آورد . اگر مراجعان بتوانند با موفقيت به يک تغيير شناختي و احساسي برسند توانايي آنها براي حل و منترل مشکل نشان داده مي شود .
ديدگاه راه حل محور يک ديدگاهي غير بيماري شناختي نسبت به مراجع دارد و به مراجعين کمک مي کند تا براي مشکلات کنوني خودراه حل بيابند .اين ديدگاه بر اين جا واکنون و هم چنين آينده تاکيد دارد .بر اساس ديدگاه درمان راه حل محور ، تغيير و دگرگوني امري اجتناب ناپذير بوده و مخصوصا تغييرات سازنده امکان پذير است .
لذا در اين نوع درمان ،تمرکز بر روي مسايلي است که احتمال تغيير درآنها و نه به زمينه هاي سخت و غير قابل تغيير وجود دارد. به همين علت ، درمان و مشاوره راه حل محور به مشاوره اميد واري شهرت يافته است (7). تحقيقات نشان مي دهد که اين رويکرد مي تواند به نتايج مطلوب بيانجامد و حتي در موارد اورژانسي خوب عمل مي کند ..
اين ديدگاه به دليل محدوديت جلسات درماني از طرف مراجعين نيز مورد استقبال قرار گرفته است و براي خانواده ها روش درماني با ارزشي است . امروزه خانواده درماني کوتاه مدت راه حل محور مقبوليت فزاينده اي پيدا کرده است . اما علي رغم اين مقبوليت تحقيقات بر روي آن کم صورت گرفته است .
مطالعه هايي که در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت در ميلواکي صورت گرفته ، دامنه موفقيت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش مي کند .
رابطه زوج داوطلبانه است و هر دو مي دانند که ناگزير به ازدواج نيستند . اين حقيقت که ازدواج يک انتخاب است مي تواند زوج ها را وادار تا آن را سر زنده نگه دارند . به همين ترتيب ماهيت اختياري بودن ازدواج ، خروج از آن را آسان مي کند .
رابطه زوج مستلزم آن است که هر شخص در هويت و فرديت شخصي منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توانايي آن را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبود رابطه کنار بگذارد . همچنين يکي از عواملي که زوج را در کنار يکديگر نگه مي دارد احترامي است که هر فرد براي هويت جداي ديگر قائل است .
خانواده هاي دو شغلي بزرگترين گروه خانواده هاي غير سنتي هستند . در اين نوع خانواده ها ، زن و شوهر هر دو کار مي کنند و از در آمد مشترکشان زندگي خانوادگي را اداره مي کنند . اين الگو با خانواده هاي سنتي که در آن شوهر مسئوليت نان آوري خانه را بر عهده دارد و زن صرفا به خانه داري مي پردازد ، کاملا مغاير است . مسائل هويتي براي زنان شاغل مي تواند برجسته و شاخص باشد . اين مسائل بيشتر براي زوج هايي مطرح است که آنها در خانواده هايي که زن و مرد شاغل هستند بزرگ شده اند . نقش هاي جنسيتي و ارزش هايي که در اوايل زندگي دروني شده اند ، ممکن است با نقش هاي غير سنتي زن و شوهر در تعارض باشد و ابهام در نقش و هويت را به وجود آور .جاي تعجب بسيار است که از نظر روابط جنسي نيز زوج هاي شاغل کمتر از ازدواج هاي سنتي مشکل دارند ( اوري – کلارک ، 1986). بر اساس برخي يافته ها (توماس ، آلبرت و وايت ، 1984؛ يوگيو ،1983) ، در روابط زوج هاي هر دو شاغل مشکلات زوجي مهمي ( بين فردي و درون فردي ) وجود دارد که به تقسيم ميزان مراقبت از فرزند و کار در خانه وابسته است .
در مقايسه با ميانگين طلاق ، طلاق در اين زوج ها بيشتر است (کارلسون و ديگران به نقل از نوابي نژاد ، 1378). در زندگي زوج هاي هر دو شاغل تعارض هايي وجود دارد که زندگي آنها را تحت تاثير قرار مي دهد و به ديگر جنبه هاي زندگينيز سرايت مي کند ( بولگر ، 1989).
تعارض نقش براي زنان شاغل به دو مقوله تقسيم مي شود : مقوله تعارض حرفه اي- والديني و تعارض حرفه اي – زن و شوهري (بارلي ، 1996) . تعارض وقتي نمايان مي شود که وقايع قبلي و غير منتظره بروز مي کند . براي نمونه ، وقتي فرزندي بيمار مي شود تعارض حرفه اي – والديني بروز مي کند . به طور مشابه اي نقش حرفه اي و نقش همسري زماني که وظايف ، مسئوليت ها و
« عملکرد هاي خانوادگي » با وظايف شغلي همزمان مي شوند با هم تعارض مي يابند .
تعارض نقش زماني که فرد بايد درباره ي صرف زمان ، انرژي و منابع تصميم بگيرد به رابطه ضربه مي زند . آيا من مي توانم سه روز آخر هفته را براي سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم يا بايد آن را براي سال آينده به تعويق بيا ندازم ؟
رضايت شغلي و رضايت زناشويي زنان شاغل با هم همبستگي دارند ( کلين ، 1998) . به عبارت ديگر ، شادماني در کار وخانه همراه هم هستند . اين يک حقيقت است که ناراحتي در کار مي تواند به خانه منتقل شود . سرريزي کار – خانه به تمايل به آوردن مشکلات کار به درون خانه در انتهاي روز اطلاق مي شود . جابه جايي ناکامي و خشم بر اعضايخانواده متداول است .
با توجه به موارد بالا تحقيق حاضر به بررسي تاثير اين نوع درمان بر رضايت برخي از ابعاد مختلف زناشويي پرداخته است .
اهميت و ضرورت تحقيق
تلاش عمده اي در خانواده درماني کوتاه مدت از سوي دشيزر ، برگ و همکارانش ( 1985 ) در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت ( BFTC ) در ميلواکي شکل گرفت .رويکرد راه حل – محور نيز در اين مرکز شکل گرفت ( دشيزر ، برگ ، نانالي و ديگران ، 1986 ) . از کار هاي ميلتون اريکسون اثر پذيرفته است .
اين گروه عنوان مي کنند که در ديدگاه هاي درماني و مشاوره اي وقت زيادي صرف يافتن نقائص وناتواني هاي مراجع مي شود ، در صورتي که درمان موثر بايد بر يافتن قابليت ها و توانايي هاي مراجع متمرکز باشد ( فريد من ، 1993 ).
ويليام اوهانلان و واينر – ديويس (1989) نيز در باره کارهايشان با دشيزر گفتگو کردند .آنها عنوان مي کنند که با به کار گيري اصولي که ديدگاه راه حل – محور کشف کرده و اتخاذ موضعي قوي در مقابل طلاق زود رس ، مي توتن در بسياري از مشکلات زناشويي غلبه کرد ( يانگ و لانگ ، 1998).
اگر مراجعان بتوانند با موفقيت به تغيير شناختي و احساسي دست يابند ،توانايي آن ها براي حل و کنترل مشکل نشان داده مي شود ( شوهام ، راهبرگ ،و پاترسون ، 1995) .ديدگاه راه حل – محور ديدگاهي غير بيماري شناختي نسبت بهمراجع دارد و به مراجعان کمک مي کند تا براي مشکلات کنوني خود راه حل بيابند . اين ديدگاه بر اين جا و حال و همچنين آينده تاکيد دارد .بر اساس ديدگاه مشاوره راه حل – محور ، تغيير و دگرگوني امري اجتناب ناپذير و به ويژه تغييرات سازنده امکان پذير است ، پس در اين نوع درمان ، تمرکز بر مسائلي است که احتمال تغيير در آنها وجود دارد نه بر زمينه هاي سخت و تغيير ناپذير ( اوهالان و اوينر – ديويس ، 1989 ) . به همين علت ، مشاوره ي راه حل – محور به مشاوره اميدواري شهرت يافته است ( نانالي ، 1993).
پژوهش ها نشان مي دهد که اين رويکرد مي تواند به نتايج مطلوب منجر شود و حتي در موارد اضطراري خوب عمل مي کند ( لي ، 1997) . امروزه خانواده درماني کوتاه مدت راه حل – محور مقبوليت فزاينده اي يافته است . اما به رغم اين مقبوليت پژوهش هاي اندکي در مورد آن انجام گرفته است . مطالعه هايي که در مرکز خانواده درماني کوتاه مدت در ميلواکي صورت گرفته ، دامنه موفقيت از 72% تا 80% را در درمان مشکلات مراجعان گزارش مي کنند ( دشيزر ، 1991) . اين موفقيت بر ميزان دستيابي به نتايج و رسيدن به اهداف و ايجاد تغييرات به درمان مبتني است ( لي ، 1997 ).
اهميت اين تحقيق بر آن است که رابطه ميان نظريه هاي مربوط به روان درماني راه حل محور بر رضايت زناشويي زوج هاي شاغل را بررسي نمايد و راه حلي براي اين موضوع بيان کند .
هدف تحقيق
بررسی تاثير روان درماني راه حل محور بر رضايت زناشويي زنان شاغل
فرضيه‏هاي تحقيق:
ميزان پرخاشگري زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل کمتر است .
ميزان زمان با هم بودن با همسر در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است .
ميزان توافق درباره ي مسائل مالي با همسر در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است.
ميزان رضايت از رابطه جنسي در زناني که در مشاوره ي راه حل محور شرکت کرده اند از زنان گروه کنترل بيشتر است .
فصل دوم
پيشينه پژوهش
ازدواج يک رابطه منحصر به فرد است. در رابطه زوجين هر فرد مي تواند عميقترين صميميت را در زندگي تجربه کند. اين تجربه عميق مي تواند صميمي ترين و راحت ترين يا بالعکس شديدترين صدمه1 ممکن و احساس خيانت2 باشد. ازدواج کردن مي توان به سرگرداني و توقف رشد شخصي و ابهام در خود آگاهي 3 منجر شود و شکست در اين رابطه مي تواند به جراحت ها و صدمه هايي منجر شود که سال هاي زيادي براي التيام آن زمان لازم است.
ازدواج کردن به معني در هم آميختن دو چشم انداز و دو تاريخچه است که شامل ارزش ها و جهان بيني هاي متفاوت است رابطه زوج رابطه اي است که در آن همه چيز مي تواند ترکيب شود.
عضوي از يک زوج بودن مستلزم حمايت کردن و حمايت شدن است. اين بدين معني است که نيازهاي شخصي ديگر (همسر)مانند نيازهاي خود ادراک شود. اين موضوع در يافت به موقع حمايت را مي طلبد. در اين رابطه دادن و گرفتن حمايت بايد متقابل باشد . رابطه زوج مستلزم اين است که هر شخصي در هويت و فرديت شخصي4 منحصر به فرد خود جدا باقي بماند و در عين حال توانايي اين را داشته باشد که اين هويت را در لحظاتي براي سلامت و بهبودي رابطه کنار بگذارد. همچنين يکي از عواملي که زوج را در کنار يکديگر نگاه مي دارد احترامي است که هر فرد براي هويت جداي ديگري قائل است.
ازدواج کردن يکي از مشکلترين و پيچيده ترين وظايف بزرگسالي5 است. اين رويداد مهم در عين حال به عنوان ساده ترين و عاشقانه ترين مرحله چرخه زندگي توصيف شده است به جاي اينکه به ازدواج به عنوان راه حل مشکلات خانوادگي يا مشکل نهايي فرد نگريسته شود، بايد آن را به عنوان انتقال به مرحله اي جديد از زندگي تلقي کنيم که مستلزم شکل دادن اهداف ، قواعد و ساختارهاي خانوادگي متفاوت است (کارتر و مک گولدريک6 ، 1980).
خانواده سيستم ارتباطي منحصر به فردي دارد که از روابط دوستي و کاري مجزا است. در جوامع مختلف روابط زوجي ارزش زيادي دارند . به طوريکه بيشتر از 80 درصد افراد طلاق گرفته دوباره ازدواج مي کنند (يانگ و لانگ ،1998).
خانواده هاي دو شغلي بزرگترين گروه خانواده هاي غيرسنتي هستند. در اين نوع خانواده ها، زن و شوهر هر دو کار و شغل خود را دارند و از درآمد مشترکشان زندگي خانوادگي را اداره مي کنند. اين الگو با خانواده هاي سنتي 7 که در آن شوهر مسئوليت نان آوري خانه را در عهده دارد و زن صرفاً به خانه داري مي پردازد، کاملاً مغايرت دارد.
مسائل هويتي براي زوج هاي شاغل مي تواند برجسته و شاخص باشد. مسائل هويتي بيشتر براي زوج هايي مطرح است که آنها در خانواده هايي که زن و مرد شاغلند بزرگ شده اند. نقش هاي جنسيتي و ارزش هايي که در اوان زندگي دروني شده اند، ممکن است با نقش هاي غيرسنتي زن و شوهر در تعارض باشند و ابهام در نقش و هويت را بوجود آورند. جاي تعجب بسيار است که از نظر روابط جنسي نيز زوج هاي شاغل کمتر از ازدواج هاي سنتي مشکل دارند(اوري- کلارک8 ،1986).
بعضي از پژوهش ها نشان داده اند که ( توماس، آلبرت وايت، 1984، يوگيو، 1983) در روابط زوجين هر دو شاغل مشکلات زوجي مهمي (بين فردي و درون فردي )وجود دارد. که به تقسيم ميزان مراقبت از فرزند و کار در خانه، وابسته است. در مقايسه با ميانگين طلاق، طلاق در زوجين هر دو شاغل بيشتر است. در زندگي زوجين هر دو شاغل انواع تعارض هايي وجود دارد که زندگي آنها را تحت تاثير قرارمي دهد و به ديگر جنبه هاي زندگي نيز سرايت مي کند (کارلسون ، ترجمه نوابي نژاد ،1378).
تعارض نقش براي زوجين به دو مقوله تقسيم مي شود اين دو مقوله تعارض حرفه اي – والديني9 و تعارض حرفه اي – زن و شوهري 10 هستند (بارلي11 ،1991). تعارض وقتي ظهور پيدا مي کند که وقايع قبلي و غير منتظره بروز مي کند. وقتي فرزندي بيمار مي شود تعارض حرفه اي – والديني ايجاد مي وشد. بطور مشابهي نقش حرفه اي ونقش همسري زماني که وظايف، مسئوليت ها ” عملکرد خانوادگي12 ” با وظايف شغلي همزمان مي شوند با هم تعارض پيدا مي کنند. تعارض نقش زماني که فرد بايد دوباره صرف زمان، انرژي و منابع تصميم بگيرد ضربه زننده مي شود. آيا من مي توانم سه روز آخر هفته را براي سالگرد جشن ازدواج اختصاص دهم يا بايد آن را براي سال آينده به تعويق بياندازم؟
رضايت شغلي و رضايت زناشويي زوجين هر دو شاغل با هم همبستگي دارد( کلين13 ، 1998) به عباتر ديگر، شادماني در کار وخانواده همراه هم هستند. اين يک حقيقت است که ناراحتي در محيط کار مي تواند به خانه منتقل شود. جابجايي ناکامي 14 و خشم15 بر روي اعضاي خانواده موضوعي متداول است.
سرريز شدن خانواده- کار وقتي اتفاق مي افتد که مشکلات خانه به کار اورده ميشوند.بارلي( 1991) . دريافت که مردان در مقايسه با زنان مقاومت کمتري نسبت به سرريز کرد مشکلات خانواده در محيط کار دارند. سرريزي خانواده- کار ممکن است تعارض زوجين را افزايش دهد.
رضايت زناشويي
بر طبق تعريف، رضايت زناشويي حالتي است که طي آن زن و شوهر از ازدواج با يکديگر و با هم بودن احساس شادماني و رضايت دارند (سينها و ماکرجي1، 1991 به نقل از مير احمدي زاده و همکاران، 1382). و ينچ2 و همکاران او (1974) معتقدند که رضايت زناشويي انطباق بين وضعيت موجود و وضعيت مورد انتظار است. طبق اين تعريف رضايت زناشويي زماني محقق مي گردد که وضعيت موجود در روابط زناشويي با وضعيت مورد انتظار فرد منطبق باشد. هم چنين اليس3 در 1989 بيان مي کند که رضايت زناشويي احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسّط زن يا شوهر است هنگامي که همه جنبه هاي ازدواج شان را در نظر مي گيرند (سليمانيان، 1373).
مطابق با نظر هادسن (1992 به نقل از ثنايي، 1379) ادراک زن يا شوهر از ميزان، شدت و دامنه مشکلات موجود در رابطه منعکس کننده سطح رضايت زناشويي آنهاست.
عوامل تعيين کننده موفقيت ازدواج و رضايت زناشويي
در پژوهش بني جمالي و همکاران (1383) علل از هم پاشيدگي خانواده ها و نيز موفقيت ازدواج زوج هاي جوان را شامل موارد ذيل عنوان کردند: 1- کمي سن جوانان به هنگام ازدواج، فقر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، کم بودن سواد، پايين بودن سطح شغلي، دخالت بي مورد اطرافيان، پديده طلاق والدين زوج هاي ناموفّق، وابستگي مالي زوجين به والدين، همه از عوامل تهديد کننده زندگي مشترک زوجين جوان بودند؛ 2- عدم همسويي زوجين در جهات مختلف موجب اختلاف زناشويي بين زوجين مي شود؛ 3- تشابه نظرات زوجين به عنوان عامل تداوم بخش زندگي مشترک شناخته شد؛ 4- وجود بيماري هاي جسمي، رواني و اختلالات رفتاري اعلام نشده از سوي همسران و خانواده هاي آنها عامل سستي روابط بين زوجين تلقي شد.
در ادامه مطلب به ارائه نظرات پژوهشي در مورد برخي از مهم ترين عوامل شناخته شده در بهبود کيفيت زندگي زناشويي و افزايش رضايت از آن به تفکيک اشاره شده است:
1. مهارت هاي ارتباطي1
ارتباط نقش مرکزي در ازدواج ايفا مي کند (بورلسون و دنتون2، 1997) به گونه اي که از لحاظ ويژگي هاي زناشويي مشخّص شده است که ارتباط موثر و کارآمد ميان شوهر و همسر مهم ترين جنبه ي خانواده هاي داراي عملکرد مطلوب مي باشد (گريف، 2000). بک وجونز3 (1972 به نقل از ساپينگتون، 1382) متوجه شدند که رايج ترين مشکل در ازدواج هاي نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعيف است. به عبارت ديگر موضوعات ارتباطي ممکن است نگراني ها و دل مشغولي هاي اوّليه ي برخي زوج هاي مراجعه کننده براي درمان باشد (کار، 2000). رويکردهاي ارتباطي اغلب با سه فرض اساسي به بررسي ازدواج و روابط زناشويي مي پردازند: 1- تعارض هاي زناشويي غير قابل اجتنابند، هدف درمان هاي ارتباطي حذف کامل اين تعارض ها نيست بلکه تلاش مي کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسيرهايي سازنده به کار اندازند؛ 2- ارتباط در دو سطح کلامي و غير کلامي روي مي دهد و يکي از دلايل اصلي بروز اختلاف هاي زناشويي، ناهماهنگي پيام هايي است که به طور همزمان توسط اين دو سطح منتقل مي شوند؛ 3- همسران در شيوه هاي برقراري ارتباط با يکديگر تفاوت دارند (سهرابي، 1382). در کل ، يک فرض عمومي اين بوده است که علّت بسياري از مشکلات ارتباطي زناشويي، مهارت هاي ارتباطي ناکارآمد از طرف همسران مي باشد و مطابق با اين ديدگاه ادونوهيوو کراچ1 در 1996 بيان کردند که آموزش ارتباط به عنوان کوششي جهت ترميم رابطه مسئله دار، مولّفه اي مهم در بسياري از رويکردهاي درمان زناشويي است. (بورلسون و دنتون، 1997) .
2- تقابل3
يک منبع بسيار با اهميت رضايتمندي در ازدواج عبارت است از پاداش هايي که طرفين به يکديگر مي دهند. زن و شوهرهاي شادکام در عوض پاداش هايي که از يکديگر دريافت مي کنند به همديگر پاداش مي دهند، اما رفتارهاي تنبيه کننده طرف مقابل را ناديده مي گيرند. آنها در مورد رفتار خوب تقابل دارند اما رفتار ناخوشايند طرف مقابل را تلافي نمي کنند، بر عکس، زوج هاي ناراضي رفتار پاداش دهنده يکديگر را ناديده مي گيرند اما دائماً با تنبيه کردن رفتار نامطلوب طرف مقابل، دست به مقابله به مثل مي زنند. (ساپينگتون، 1382) به عبارت ديگر تعامل ها در زوج هاي گرفتار، اغلب با رفتار منفي متقابل مشخص مي شود. اگر يکي از طرفين، رفتاري منفي از خود نشان دهد، طرف ديگر نيز پاسخي شبيه آن مي دهد و بدين ترتيب، زنجيره تعامل منفي پيش رونده آغاز مي شود (اشمالينگ و ديگران، 1383).
3- مهارت هاي حل مسئله4
تعارض محصول الزامي زندگي مشترک است (برنشتاين و برنشتاين، 1382) بين دو نفر هميشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شيوه اداره و حلّ اختلاف ها با شادکامي ازدواج ارتباط دارد. (ساپينگتون، 1382). ظرفيت قبول اختلاف نشانه صميميت و نشانه يک خانواده سالم است. اختلاف سالم و خوب، سازنده است، و ليکن در خانواده هاي مسئله دار، مسايل را انکار مي کنند يا مي پذيرند که با هم مخالفت نکنند، يا لب از سخن فرو مي بندند و منزوي مي شوند (برادشاو1، 1372) زوج هاي ناراضي ظاهراً مشکل را ناديده مي گيرند. اما اين زوج ها، مشکلات خود را از ياد نمي برند، در عوض آنها را همچون سندي لاک و مهر شده حفظ مي کنند تا بعدها در يک مشاجره بزرگ مجدّداً آن را به جريان بيندازند (ساپينگتون، 1382). اين در حالي است که در خانواده هاي داراي کارکرد خوب، زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشويي اذعان دارند بلکه اين تعارض و مشکلات به شيوه موثّري حل مي شوند (گريف، 2000).
4- عوامل شناختي
شواهد فزاينده اي وجود دارد که شيوه هاي درک ، تفسير و ارزيابي زوج از يکديگر و رويدادهايي که در روابط شان اتفاق مي افتند، تأثير مهمي بر کيفيت روابط آنها مي گذارد (باوکام، اپستين، ساير زوشر2 1989 به نقل از ترکان 1385). آلبرت اليس3 (1976، به نقل از اپستين و ديگران، 2005) تاثير منفي “باورهاي غير منطقي” يا در نهايت معيارهاي غير واقع نگرانه اي که افراد در مورد روابط صميمانه دارند را بر الگوهاي تعامل و رضايت همسران مورد تاکيد قرار دارد. سليمانيان (1373) دريافت که ميزان تفکرات غير منطقي باعث نارضايتمندي زناشويي مي گردد. هالفورد (1384) بيان مي کند زوجين مشکل دار، بيشتر مشکلات رابطه شان را به همسرشان نسبت مي دهند و فکر مي کنند وي از روي عمد به گونه اي ناخوشايند با آنها رفتار مي کند. در مقابل، زوجين خوشبخت، احتمالاً بيشتر رفتارهاي منفي را به شرايط محيطي موقت نسبت مي دهند.
5- هيجان و مهارت مندي هيجاني2
همان گونه که کردوا، گي و وارن3 (2005) بيان مي کنند پژوهش در زمينه هيجان، در حيطه اتفاق مي افتد. حيطه اول وقوع، ظرفيت و شدت پاسخدهي هيجاني را در ازدواج بررسي کرد. مثلاً بررسي گاتمن در 1994. در اين حيطه مشخص شده است که زوج هاي آشفته نسبت به غير آشفته، تقابل و عاطفه منفي تري را نشان مي دهند. حيطه دوم، نقش هيجانات مختل از قبيل افسردگي و اضطراب را در سلامت زناشويي بررسي کرد. اين حيطه پژوهشي يک رابطه نيرومند ميان عاطفه افسرده و آشفتگي زناشويي را نشان داده است مثلاً پژوهش بيچ4 در 2001. حيطه سوم، نقش هيجانات را در زوج درماني بررسي نمود. از نظر اين حيطه پژوهشي اصل يا ريشه آشفتگي رابطه در عواطف منفي است که در تعامل با همسر آشکار مي شود. مثلاً پژوهش هاي جانسون، سوليوان و برادبري5.
يافته هاي پژوهش تيرگري، اصغرنژاد، بيان زاده و عابدين (1385) و نيز پژوهش رحماني و قيصري پور (1385) رابطه معني داري بين هوش عاطفي (هيجاني) و رضايتمندي زناشويي نشان دادند، يعني به طور کلي زوجين باهوش هيجاني بالا از رضايتمندي زناشويي بالايي برخوردارند.
6- صميميت و خود افشاسازي16
نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
اگر چه همسران مايلند ديدگاه هاي مشابهي در مورد صميمت و خود افشاسازي در رابطه زناشويي داشته باشند، ليکن معلوم گرديده است که ميان زنان و مردان در صميميت و رضايت زناشويي تفاوت وجود دارد (گريف و مالرب، 2001) به عبارت ديگر تجربه صميميت در ميان زنان و مردان متفاوت است. زنان خود افشايي در زمينه احساسات را به عنوان صميميت زياد مي دانند و مردان داشتن فعاليت هاي مشترک با همسر را نشانه صميمت مي دانند (مارکمن و کرافت2، 1989 به نقل از هالفورد، 1384). نتايج پژوهش اسدبيگي و سپاه منصور (1385) در زمينه رابطه ميان عناصر سبک هاي عشق (صميميت، شهوت و تعهّد) و رضايت زناشويي زنان نشان دهنده رابطه معني دار ميان عنصر صميميت و رضايت زناشويي بود.
7- عملکرد جنسي3
رابطه جنسي با رضايت مداوم از رابطه پيوند دارد (هالفورد، 1384). همسران رضايتمند، همخواني بيشتري ميان فعاليت جنسي که خواهان آن هستند و فعاليت جنسي که تجربه مي کنند گزارش مي نمايند. هم چنين براي مردان و هم براي زنان، رضايت از رابطه جنسي به طور معناداري با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد (گريف و مالهرب، 2001) پژوهش رزن- گراندن و همکاران (2004) حاکي از آن بود که رضايت جنسي مولّفه بسيار مهمي در روابط وفادارانه است. به هر حال رضايت اوّليه از رابطه جنسي يک عامل پيش بيني کننده قوي براي رضايت و تداوم رابطه در زمان هاي بعدي است. طبق نظر اسپنس4 (1997 به نقل از هالفورد، 1384) رابطه جنسي کم و ناخوشايند، منشا تعارضاتي در زوجين مشکل دار است و از سوي ديگر، بنابر نظر مسترز و جانسون1 (1970) مشکلات جنسي اغلب به خاطر ارتباط ضعيف در زندگاني زناشويي است و لذا قسمتي از درمان آنها براي مشکلات جنسي عبارت است از کمک به زوج ها براي بهبود رابطه کلي خود با طرف مقابل. (همان منبع) کار (2000) معتقد است هماهنگي جنسي و نه فراواني فعاليت جنسي با رضايت زناشويي مرتبط است.
8- ويژگي هاي شخصيتي2
هر چند بسياري از تفاوت هاي شخصيتي طبيعي است و به تفاوت زيادي در رضايتمندي از رابطه منجر نمي شود، ولي دو مورد خاص وجود دارد که مشخص شده است تاثير زيادي بر مشکلات ارتباطي و طلاق دارندو به نوعي اين مشکلات را پيش بيني مي کنند: يکي ناتواني در تنظيم عواطف منفي (عصبي بودن) و ديگري سبک دلبستگي همراه با ناامني (هالفورد، 1384) پژوهش عطّاري و همکاران (1385) نشان داد که عامل شخصيت روان رنجورخويي و رضايت زناشويي با هم رابطه منفي دارند و در مقابل عوامل شخصيتي شامل برونگرايي، توافق و وجداني بودن با رضايت زناشويي رابطه مثبت دارند.
عطاري و همکاران (1384) بيان مي کنند که سطح هيجان خواهي زن و شوهر صرف نظر از همساني و ناهمساني هيجان خواهي آنها، سازگاري زناشويي را به طور منفي تحت تأثير قرار مي دهد. آنها در تبيين اين مسئله به اين موضوع اشاره کرده اند که از آنجا که ازدواج قراردادي طولاني مدت است که با انعقاد آن محدوديت هايي براي افراد ايجاد مي گردد، اين محدوديت ها براي افراد هيجان خواه به راحتي قابل پذيرش نيست و لذا سازگاري و رضايت از ازدواج در اين افراد کاهش مي يابد.
9- سبک هاي دلبستگي1
نظريه دلبستگي که اولين بار در زمينه رشد کودکان به کار رفت، اخيراً براي روابط دلبستگي بزرگسالان به کار رفته است و تاثير عظيمي بر ايجاد زوج درماني هيجان محور داشته است (آلستين2، 2002) اولين بار هازن وشيور3 در 1987 مطرح کردند که سبک هاي دلبستگي منعکس کننده تمايزات اساسي در بازنمايي هاي ذهني عشق رمانتيک بزرگسالان هستند. (ميرز و لاندزبرگر، 2002). صيادپور (1384) با اشاره به پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه بيان مي کند که افراد ايمن با ابراز صميميت و بيان عواطف خود بر پايه عشق و دوستي شرايطي را فراهم مي آورند که موجب برخورداري بيشتر آنان از احساس رضايت مي شود؛ در حالي که افراد پرهيزي و دوسوگرا، با فاصله گرفتن عاطفي و اضطراب ، کيفيت ارتباط زناشويي را منفي ارزش گذاري مي کنند.
10- فرديت4 و تمايز خود5
طبق نظر برادشاو (1372) باور “زن و شوهر نيمه بهتر يکديگرند” در واقع نشان دهنده ي اشتباه فرهنگي در زمينه ازدواج است. نقش هاي جنسي انعطاف پذير در اين فرهنگ به اين معتقد است که با کنار هم گذاردن دو نيمهي انسان يک شخص کامل ايجاد مي شود. برداشت به گونه اي است که انگار يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک مي شود، و حال آنکه يک دوم ضربدر يک دوم مساوي يک چهارم است که از يک دوم کمتر است. به همين دليل وقتي دو نفر براي تکميل شدن ازدواج مي کنند، در مقايسه با آن زمان که کامل و تکميل نبودند، ناقص تر مي شوند و اين علت بسياري از شکست هاي ازدواج هاست. بنابراين افرادي که از وضعيت دروني سازمان يافته تري برخوردارند در نظم دادن به وضعيت طرف مقابل نيز موفق تر مي باشند. (برنشتاين و برنشتاين، 1382) نجفلويي (1383) نيز در پژوهش خود نشان داد زوجين داراي تمايز يافتگي پايين، تعارض زناشويي بالايي را نشان مي دهند.
11- بهداشت رواني و جسمي
ارتباط ميان ناراحتي روان شناختي و عدم رضايت زناشويي در بيماران متأهّلي که طيف وسيعي از مشکلات روان شناختي را تجربه مي کنند به اثبات رسيده است در ميان اختلالات روان شناختي عمده، افسردگي به طور وسيع تري مورد بررسي قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطي قوي با آشفتگي زناشويي دارد (ميرزولاندزبرگر، 2002) پژوهش گران همچنين ارتباطي قوي ميان اختلالات اضطرابي و آشفتگي زناشويي اثبات کرده اند. علاوه بر اختلالات رواني، مشکلات ارتباطي با بيماري هاي جسماني نيز همبستگي دارد. افرادي که روابط رضايت بخش و حمايت کننده دارند، احتمال کمي وجود دارد که مبتلا به بيماري سختي شوند و اگر هم بيمار شوند سريع تر بهبود مي يابند (هالفورد، .(1384
12- سن
لارسون و هلمن17 (1994) پس از مرور ادبيات موجود در زمينه رضايت زناشويي نتيجه گرفتند که قوي ترين عامل پيش بيني کننده تزلزل و عدم اثبات زناشويي، سن کم به هنگام ازدواج مي باشد. هم چنين کرو و ريدلي (1384) اشاره مي کنند که يافته اي که در تمام تحقيقات يکسان بوده است تاکيد بر اين موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پايين، زياد است.
نتايج پژوهش هاي کليک18 (1957) و کارتر19 (1971) نشان داده اند که ازدواج هايي که قبل از سن 18 سالگي واقع مي شوند سه برابر ازدواج هايي که بعد از 18 سالگي روي مي دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج هايي که قبل از رسيدن به سن 20 سالگي صورت مي گيرند دو برابر ازدواج هايي که بعد از 20 سالگي رخ مي دهند احتمال طلاق دارند.
به بيان ديگر، هر چه سن ازدواج پايين تر باشد احتمال از هم گسيختگي خانواده بيشتر مي شود، زيرا در سنين پايين، افراد از قابليت هاي لازم براي ايفاي نقش همسري بي بهره اند. در عين حال، ازدواج در سنين بسيار بالا نيز خطر طلاق را افزايش مي دهد (مير احمدي زاده و همکاران، 1382).
13- تحصيلات
نيومن و نيومن (1991 به نقل از کار، 2000) يکي از عوامل موثر در رضايت زناشويي را سطح تحصيلات بالا و نيز موقعيت اجتماعي – اقتصادي بالا مي دانند، يعني اين عوامل منجر به رضايت زناشويي بيشتر مي گردند، زيرا جايي که اين عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت هاي حل مسئله بهتر و استرس هاي مزمن کمتري در زندگي (مانند زندگي در محيط شلوغ) دارند. نتايج پژوهش بني جمالي و همکاران (1383) نيز نشان داد که رابطه معني داري بين ميزان تحصيلات و موفقيت در زندگي، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتيجه بالا بودن سطح تحصيلات زوجين عامل تفاهم و تداوم زندگي است. ميراحمدي زاده و همکاران (1382) نيز گزارش نمودند که سطح تحصيلات زوج هاي متقاضي طلاق به طور معني داري کمتر از ساير زوج هاست که اين يافته مويد نتايج حاصل از آن دسته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعي پايين تر و افراد داراي تحصيلات کمتر، ميزان طلاق بيشتر است.
14- درآمد و شغل
درآمد کم و ناامني شغلي با رضايتمندي زناشويي پايين همراه است. هنگامي که زوجين دائماً درباره پول نگراني داشته باشند، رضايتمندي زناشويي پايين خواهد بود (ساپينگتون، 1382). به همين منوال، هر قدر در سطوح قشربندي اجتماعي پايين تر بياييم، ميزان طلاق رو به افزايش مي گذارد ولي بالعکس، ميزان طلاق در بين گروه هاي داراي منزلت حرفه اي و فنّي، کمتر است. (بني جمالي و همکاران، 1383). از طرف ديگر بيکاري نيز يکي از عوامل پيش بيني کننده طلاق است (کرو و ريدلي، 1384). در عين حال، رضايتمندي شغلي به ويژه براي شوهرها، با خشنودي زناشويي رابطه دارد (ساپينگتون، 1382) و بنابراين شغل تاثير بسزايي در غني سازي رابطه دارد. وليکن در عين حال ملزومات شغلي گاهي اوقات مي تواند با نقش زوجين رقابت کند (هالفورد، 1384) .
15- ايفاي نقش
ايفاي نقش به انجام وظايف اصلي اشاره مي کند که براي تداوم زندگي زناشويي لازم است (هالفورد، 1384). افراد از لحاظ نگرش در مورد نقش هايي که براي جنسيت آنها مناسب هستند متفاوتند. در کل نقش هاي جنسي مي توانند به سنّتي (که زن در خانه مي ماند و مسئول کارهاي خانه و مراقبت از فرزند مي باشد) يا مدرن (که هر دو همسر تکاليف شغلي و خانگي مساوي دارند) طبقه بندي مي شوند (آماتو و بوث1، 1995 به نقل از مک گاورن و ميرز2، 2002). نقش هايي که مسئوليت بيشتري را بر دوش يکي از همسران قرار مي دهد، خطر مشکلات ارتباطي را افزايش مي دهد. نقش زياده از حد و باري که روي دوش همسران و به ويژه زنان مي گذارد، با استرس، آشفتگي و افسردگي همراه است؛ استرس و افسردگي نيز به نوبه ي خود مشکلات ارتباطي را تداوم بخشيده و افزايش مي دهد (هالفورد، 1384).
16) فرزندان
در زمينه نقش فرزند يا فرزندان در ازدواج از دو منظر مي توان نگريست: يکي اثر فرزند بر کيفيت روابط زناشويي والدين و ديگر تاثير روابط والدين بر فرزندان. مرور تحليلي توانگ، کمپبل و فاستر3 (2003) نشان داد که والدين رضايت زناشويي پايين تري را در مقايسه با غير والدها گزارش
مي دهند. هم چنين ارتباط منفي معناداري بين رضايت زناشويي و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در رضايت زناشويي در ميان مادراني که کودک نوزاد داشتند مشهود ترين ميزان را داشت. براي مردان اين اثرپذيري به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت مي گرفت. اثر والد بودن بر رضايت زناشويي در ميان گروه هاي اجتماعي- اقتصادي بالا منفي تر است. اين داده ها مبين آن هستند که بعد از تولّد فرزندان، به دليل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادي، رضايت زناشويي کاهش مي يابد. با اين وجود مثال هاي بسياري وجود دارند که کودکان، رضايت را بهبود يا افزايش مي دهند يا حداقل اثر منفي ندارند (توانگ و ديگران، 2003). به عنوان مثال، پژوهش کاردک (1995) نشان مي دهد که حضور فرزندان به طور مثبتي با رضايت زناشويي مرتبط مي باشد.
17) حمايت خانوادگي و اجتماعي
نتايج پژوهش دمير و فيسيلوگلو (1999) نشان داد که تنهايي به طور معني دار و منفي با سازگاري زناشويي مرتبط است. آنها هم چنين بر طبق نظر باربور2 (1993) مي گويند اگر چه معلوم شده است که داشتن همسر يک عامل مثبت تغيير دهنده احساس تنهايي مي باشد، کيفيت روابط خانوادگي نيز بايد مدّنظر قرار گيرد. هالفورد (1384) معتقد است، ميزان حمايت هاي عاطفي (مانند گوش دادن همدلانه به درد و دل هاي همسر) و عملي (مانند کمک کردن به ديگران) که زوجين به يکديگر ابراز مي کنند به طور قابل توجّهي رضايتمندي از رابطه را در عرض سال هاي اوليه ازدواج پيش بيني
مي کند.
رابطه معني داري بين عدم پذيرش زوجين از سوي خانواده هاي يکديگر و توفيق يا عدم توفيق در زندگي وجود دارد، همچنين ميزان دخالت بستگان در زندگي مشترک در خانواده هاي ناموفّق بيشتر است. به علاوه، خانواده هاي زوج هاي موفق بيشتر در جريان آشنايي هاي قبل از ازدواج فرزندان خود با يکديگر بوده اند، بنابراين آگاهي والدين و هدايت صحيح آنها مي تواند در موقعيت زندگي فرزندان شان موثر باشد (بني جمالي و همکاران، 1383).
18) عوامل فرهنگي
ازدواج و روابط مشابه با آنان در داخل يک بافت فرهنگي رخ مي دهد که اين بافت چگونگي ازدواج را تعيين مي کند (هالفورد، 1384). در فرهنگ هاي مختلف ، ازدواج الگوهاي فرهنگي خاص خود را دارد. براي مثال ازدواج براي زوج هاي آمريکايي در مرحله اول، درگير شدن در يک رابطه صميمانه، در ميان گذاشتن احساسات به طور آشکار و انجام فعاليت ها به طور مشترک است. بر عکس صميميت زناشويي اولويت خانواده هاي ايتاليايي نيست (موسوي، 1382). اصولاً ازدواج به جاي پيوند ميان دو نفر به عنوان پيوند دو خانواده و سنّت هاي مربوط به آنها مفهوم پردازي مي گردد (کار، 2000). زوجيني که از نظر زمينه فرهنگي، قومي و نژادي با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهاي شان در مورد روابط زناشويي نيز متفاوت است. اين تفاوت ها در پيش فرض ها، مفروضات و باورهاي زوجين مي تواند منبع قدرت يک رابطه باشد، در صورتي که زوجين بتوانند عاقلانه نقاط قوّت و تفاوت فرهنگي شان را در نظر بگيرند. اما در عين حال، تفاوت هاي محسوس در انتظارات زوجين مي تواند منبع مهم تعارض بين همسران باشد (هالفورد، 1384).
19) مذهب
بُعد ديگري که بر کيفيت زناشويي اثر مي گذارد، سيستم هاي ارزشي و عقيدتي همسران و تشابهات و تفاوت هاي باورها و ارزش ها در اين زير نظام زوجي مي تواند باشد. پژوهشگران بسياري بر ارتباط ميان مذهبي بودن و رضايت زناشويي تاکيد کرده اند (هانلر و جنکاز، 2005). توافق در مسايل مذهبي عامل مهمّي در پايداري روابط زناشويي به شمار مي رود (ميرسعدي زاده و همکاران، 1382). نقش مذهب قطعي است زيرا که مذهب به خودي خود مولّفه هاي بسياري هم چون روش هاي زندگي، سيستم هاي اعتقادي، ارزشي، انتظارات و غيره در بر مي گيرد (هانلر و جنکاز، 2005). مذهبي بودن به طور معني داري با رضايت زناشويي مرتبط است. مذهبي بودن به عنوان رويدادي آرام کننده، براي زوج هاي مذهبي در حين تعارض عمل مي کند، بدين نحو که عبادت کردن هيجانات خصمانه و تعاملات هيجاني را کاهش مي دهد (همان منبع).
20) رويدادهاي زندگي
رويدادهاي زندگي به تحوّلات رشدي و تغيير يافتن موقعيت هايي که زوجين با هم و يا به صورت فردي با آن مواجه مي شوند اشاره مي کند. به احتمال زياد در دوراني که نرخ تغيير و حوادث استرس آور زندگي زياد مي شود، مشکلات ارتباطي نيز بيشتر مي شود. (هالفورد، 1384). مثلاً در آغاز دوره زناشويي؛ بارداري و فرزند پروري؛ موارد مشکل و مورد اختلاف در فرزند پروري؛ بيماري شديد يا مرگ فرزند يا خويشاوندان؛ دوره نوجواني فرزندان؛ ترک کردن خانه توسط فرزندان. خيانت و جدايي (سادوک و سادوک، 2005). بازنشستگي نيز يک انتقال عمده ديگر براي زوجين است که با آشفتگي در رابطه همراه است (هالفورد، 1384).
خانواده درماني
خانواده درماني واژه اي است که به روش هاي کار با خانواده هاي داراي مشکلات زيستي ، رواني- اجتماعي اطلاق مي شود . خانواده درماني به ويژه در جوامعي که فرهنگي خانواده – محور دارند ( مانند جامعه ايران ) مي تواند کاربرد وسيعي داشته باشد . همچنين وضعيت جامعه ما به عنوان جامعه اي که فرآيند گذار را تجربه مي کند و در آن نقش ها در حال دگرگوني هستند توجه جدي به خانواده درماني را ضروري مي سازد .
مفهوم خانواده و ارزش اين نهاد اجتماعي براي هر دولت و جامعه اي اساس کار تلقي مي شود و هر جامعه متناسب با ارزشهاي خود ابتدا به سراغ خانواده مي رود تا از درون آن شهروندان آتي خويش را بپروراند اين موضوع وقتي اهميت پيدا مي کند که جامعه به خاطر تحولات ساختاري و زير بنايي به شهرونداني جديد با طرز فکري نو نياز داشته باشد به همين دليل است که خانواده يکي از اولين نهادهايي است که در جامعه بايد تغبير کند و تغييري در آن حاصل نخواهد شد مگر از طريق درک و شناخت علمي از کارکردها با توجه به اهميت خانواده به عنوان اولين ساختار جامعه که پايه و اساس تربيت و تعليم فرزندان و روابط رسمي و قانوني زن و مرد به شکل يک استاندارد مشروع و مقبول در آن بنيان نهاده مي شود ، اهميت توجه و حفظ چنين ساختاري با در نظر گرفتن نقش رواني



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید