چکیده
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای با میزان شادکامی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی–واحد علوم و تحقیقات در سال 90-1389 انجام پذیرفت. بدین منظور، با توجه به حجم جامعه آماری و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، تعداد 375 نفر (219 دختر و 156 پسر) از دانشجویانی که در زمان انجام این پژوهش، در این دانشگاه در نیم‏سال اول 90-1389 مشغول به تحصیل بودند، به صورت نمونه‎گیری خوشه‎ای چند مرحله‎ای انتخاب گردیدند. برای گردآوری داده‎ها، سه پرسش‎نامه‎ کمال‎گرایی مثبت و منفی تری شورت و همکاران (1995)، مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای اندلر و پارکر (1990) و شادکامی آکسفورد (1989) در بین آن‎ها توزیع شد و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی، فرضیه‎ها و سؤالات پژوهش، در سطح 05/0=α مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج نشان داد که بین کمال‏گرایی مثبت و میزان شادکامی بالا، رابطه مثبت معنادار و بین کمال‎گرایی منفی و میزان شادکامی بالا رابطه منفی معنادار وجود دارد. همچنین بین سبک‏ مقابله‏ای مسأله‏مدار و میزان شادکامی بالا، رابطه مثبت معنادار و بین سبک‏‎های مقابله‎ای هیجان‎مدار و اجتناب‎مدار و میزان شادکامی بالا رابطه منفی معنادار یافت گردید. علاوه بر آن، بین کمال‏گرایی مثبت و سبک مقابله‏ای مسأله‎مدار، رابطه مثبت معنادار و بین کمال‎گرایی مثبت و سبک‏های مقابله‏ای هیجان‎مدار و اجتناب‎مدار، رابطه منفی معنادار به دست آمد. در حالی‎که کمال‎گرایی منفی، با سبک مقابله‎ای هیجان‏مدار، رابطه مثبت معنادار و با سبک مقابله‏ای مسأله مدار، رابطه منفی معنادار نشان داد. اما بین کمال‏گرایی منفی و سبک مقابله‎ای اجتناب‌مدار، رابطه معناداری از لحاظ آماری، وجود نداشت. در کل، نتایج حاکی از آن بود که بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای با میزان شادکامی رابطه معناداری وجود دارد، بدین صورت که متغیر سبک‎های مقابله‎ای، می‎تواند نقش واسطه‎ای را در رابطه بین متغیرهای کمال‎گرایی و میزان شادکامی ایفا کند.
همچنین بر اساس نتایج آزمون t گروه‎های مستقل، در کمال‏گرایی مثبت دختران و پسران، تفاوتی دیده نشد، اما پسران، کمال‏گرایی منفی بیشتری نسبت به دختران، نشان دادند. در متغیرهای میزان شادکامی و سبک‏های مقابله‏ای نیز، تفاوت معناداری از لحاظ آماری بین دو جنس، مشاهده نگردید.

واژگان کلیدی: کمال‎گرایی، سبک‎های مقابله‎ای، میزان شادکامی.

فصل اول
کلیات پژوهش

مقدمه
امروزه نظریه‎های روان‎شناسی به سمت دیدگاهی نوین، مبتنی بر پرورش نقاط ضعف تغییر مسیر داده‎اند. دیگر نظریه روان‎شناسی برجسته‎ای وجود ندارد که انسان را به‎عنوان کالبد‎های منفعل پاسخ به محرک‎ها تعریف نماید. اکنون انسان‎ها، بیشتر به‎عنوان افرادی تصمیم‎گیرنده، با امکان انتخاب گزینه‎های متعدد و امکان چیره دست شدن و کارآمد شدن، تعریف می‎‎گردند. موضوعات روان‎شناسی مطرح شده در آغاز قرن بیست و یکم عمدتاً بر تجربه مثبت انسانی و آن‎چه که لحظه‎ای را بهتر از لحظه دیگر می‎کند، تمرکز کرده‎اند. کیفیت عاطفی تجربه جاری، اساس و بلوک روان‎شناسی مثبت1 است (خانمن2، 1999؛ به نقل از مظفری و هادیان‎نسب، 1383).
در سال‎های اخیر، تلاش‎های بسیار زیادی برای روشن شدن مفاهیم شادکامی و بهزیستی ذهنی و روان‎شناختی صورت گرفته است. تحقیقات مربوط به این حیطه در روان‎شناسی معاصر، نقش بسیار برجسته‏ای دارند. این امر نشانگر تلاش روان‎شناسان برای بررسی دقیق‏تر این موضوع است (داینر، 2006).
شادکامی، احساسی است که همه خواهان آن هستند. اما تعداد کمی ‎به آن دست می‎یابند. نشانه مشخصه چنین احساسی، قدردانی، احساس رضایت و علاقه به خود و دیگران است. عادی‎‎ترین حالت ذهنی آن، حالت خشنودی و شادی است (کارلسون3، 1961؛ ترجمه شریفی‎درآمدی، 1380).
اگر‎چه در دهه 1980 توجه فزاینده‎ای به شادکامی و بهزیستی ذهنی4 شده‎است، اما تنها در سال‎های اخیر است که این مفهوم به صورت نظام‎دار، علمی و دقیق مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته‎ است. همچنین تلاش‎های بسیاری برای روشن شدن مفاهیم شادکامی، رضامندی زندگی، بهزیستی ذهنی و روان‎شناختی صورت گرفته است، لذا تحقیقات مربوط به این حیطه در روان‎شناسی معاصر نقش بسیار برجسته‎ای دارند و این امر نشانگر تلاش روان‎شناسان برای بررسی دقیق‎تر این موضوع است(داینر5 و همکاران، 2003).
یکی دیگر از سازه‎هایی که اخیراً به آن توجه ویژه شده است کمال‎گرایی6 است.
گرایش به کمال و کمال‎گرایی در همه انسان‎ها وجود دارد و در حکم خصیصه‎ای مثبت تلقی می‎گردد. زیرا انرژی پدید می‎آورد که منجر به پیشرفت و موفقیت شخص می‎شود. اصرار و مداوتی که هنرمندان بزرگ در خلق آثارشان به خرج می‎دهند و سختی‎هایی که در این راه متحمل می‎شوند از کمال‎گرایی آن‎ها نشأت می‎گیرد، اما روند دستیابی به کمال در همه انسان‎ها به صورت مثبت پیش نمی‎رود. در واقع می‎توان گفت کمال‎گرایی، تا زمانی به نفع شخص است که در ارتباط با خود و به منظور به فعالیت د‎رآوردن همه ظرفیت‎ها و استعداد‎های خویش صورت گیرد. هنگامی‎که گرایش به کمال با رقابت و پیشی گرفتن از دیگران و صرفاً به منظور کسب تایید و رضایت خاطر آنان به کار گرفته شود، جنبه‎های منفی پیدا می‎کند (مهرابی‎زاده هنرمند و وردی، 1382).
بنابراین، کمال‎گرایی زمانی یک مشکل است که مانع از پیشرفت شود و زمانی مطلوب و پذیرفتنی است که انگیزه آن تلاش سالم برای رسیدن به برتری باشد (هاوس و پراپاوسیس7، 2004).
از جمله مواردی که در بهداشت جسمانی و روانی افراد مطرح می‎گردد سبک‎های مقابله‎ای8 است.
انسان پیوسته در حالت استرس9 به سر می‎برد، چراکه استرس پاسخی اختصاصی است که بدن در برابر هرگونه درخواستی از خود نشان می‎دهد. استرسآمیز تلقی کردن یک حادثه، بستگی به ویژگی‎های شخصیتی، هوشی و انگیزشی فرد و همچنین ماهیت حادثه، چاره‎ها، دفاع‎ها و سبک‎های مقابله‎ای او دارد (سارافینو،2002؛ ترجمه میرزایی و همکاران، 1384).
سبک‎های مقابله‎ای که فرد برای مقابله انتخاب می‎کند، جزیی از نیمرخ آسیب‎پذیری محسوب می‎شوند. آغاز خط مشی و راهبرهای نامناسب می‎تواند در عمل موجب تشدید مشکلات شود، در حالی‎که به کار‎گیری راهبرد صحیح مقابله نتایج مثبتی را به همراه دارد (فرزین‎راد، اصغرنژاد، یزدان‎دوست و حبیبی، 1389).
آسیب‎پذیری به میزان احتمالی پاسخ غیر انطباقی موقعیت‎های معین اطلاق می‎گردد. هر کسی ممکن است در بعضی از موقعیت‎ها، مقابله کننده‎ای کارآمد باشد و در موقیت‎های دیگر نباشد. فشار روانی، مقابله و آسیب‎پذیری با یکدیگر تعامل دارند. هرچه منابع افراد برای مقابله بهتر باشد، کمتر احتمال دارد در موقعیت‎های آسیب‎پذیر گرفتار شوند (ساراسون10و ساراسون، 1987؛ ترجمه نجاریان و همکاران،1385).
با توجه به مطالب اشاره شده، این پژوهش رابطه کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای را با میزان شادکامی ‎دانشجویان مورد بررسی قرار می‎دهد.

1-1 بیان مسأله
روان‎شناسی فقط مطالعه آسیب‎شناسی، ضعف و صدمه نیست، بلکه مطالعه نقاط قوت و فضیلت را هم در بر‎ می‎گیرد. درمان روان‎شناسی، صرفاً ترمیم آن‎چه شکسته است نیست، بلکه پرورش بهترین‎ها را نیز شامل می‎شود. جنبش روان‎شناسی مثبت‎گرا که در هزاره جدید شروع شده، برای کمک به مردم جهت بهینه کردن زندگی از طریق تجربه بیشتر شادکامی اختصاص یافته است (مظفریان و هادیان‎نسب، 1383).
شادکامی، ذهن متفکرین را برای هزاران سال به خود مشغول داشته است. هرچند که فقط در چند سال اخیر است که به شیوه نظام‎دار مورد مطالعه و اندازه‎گیری قرار گرفته است. اغلب مردم آن‎جه را که در رابطه با زندگی‎شان اتفاق می‎افتد به صورت خوب یا بد ارزیابی می‎کنند و طبیعتاً قادر به قضاوت در مورد زندگی خود هستند. آن‎ها تقریباً همیشه هیجانات و خلقیاتی را تجربه می‎کنند که یا مؤلفه خوشایند دارد و منجر به یک واکنش مثبت می‎شود و یا مؤلفه‎ای ناخوشایند دارد و واکنش منفی را می‎طلبد (داینر، 1984).
شادکامی دربر گیرنده انواع ارزشیابی‎هایی است که فرد از خود و زندگی‎اش به عمل می‎آورد. این ارزشیابی‎ها، مواردی از قبیل خشنودی از زندگی، هیجان و خلق مثبت، فقدان افسردگی11 و اضطراب را شامل می‎شود و جنبه‎های مختلف آن نیز به شکل شناخت‎ها و عواطف است (داینر، 2002).
اولین پژوهش تجربی در مورد شادکامی در سال 1912 در بین دانش‎آموزان انگلیسی در یک مدرسه پسرانه انجام شد. در این مطالعه بر سطح لذت دانش‎آموزان تمرکز شد. بعد از جنگ جهانی دوم، تعداد پژوهش‎های مربوط به شادکامی افزایش یافت و در این پژوهش‎ها توجه از سطح لذت به میزان شادکامی کلی تغییر کرد (وینهوون12،1994).
علاقه نظری و پژوهشی در حوزه کمال‎گرایی نیز در سال‎های اخیر، رشد برجسته‎ای داشته‎ است (شفران و منسل13، 2001). پارکر14(2000؛ به نقل از سرو، 1387) بیان می‎کند که کمال‎گرایی کوشش اجباری و پیوسته فرد در رسیدن به اهداف دست‎نیافتنی است و کمال‎گراها افرادی هستند که خود را بر اساس عملکردهایشان مورد بررسی قرار می‎دهند.
از زمانی‎که این سازه مورد بررسی قرار گرفته است، بر پیامد‎های زیان‎بار آن تأکید بیشتری شده است(فراست، لاهارت، روزنبلیت15، 1991؛ هویت و فلت16،1991؛ به نقل از بیلینگ، اسراییلی، آنتونی17، 2003). اما تلاش‎هایی نیز وجود داشته‎است که جنبه‎های مفید کمال‎گرایی را از جنبه‎های مضر آن متمایز می‎سازد(هاماچک18،1978؛ میسیلیدین19، 1983؛ اوئنز20، 1998؛ به نقل از شافران و منسل، 2001).
اوئنز و همکاران (1995) بین کمال‎گرایی مثبت و منفی21 تمایز قائل شدند (پناهی، 1383).
کمال‎گراهای مثبت و منفی هر دو معیارهای متعالی برای عملکرد خود دارند، اما کمال‎گرایان مثبت انعطاف‎پذیرترند و از تلاش‎های خود برای رسیدن به هدف احساس رضایت می‎کنند، هرچند معیار‎های شخصی‎شان کاملاً محقق نشود. در واقع اینان قادرند محدودیت‎های شخصی و موانع محیطی را بپذیرند، در حالی‎که کمال‎گرایان منفی فاقد انعطاف‎پذیری هستند و به همین دلیل از عملکرد خویش راضی نیستند (نیکنام، حسینیان و یزدی، 1389).
کمال‎گرایی مثبت با احساس شایستگی (فراست و استیکت22، 1990؛ به نقل از گرانمایه‎پور و بشارت، 2010)، احساس پیشرفت (برنز و فدوا23، 2005) و سلامت روان‎شناختی (گرانمایه‎پور و بشارت، 2010) رابطه مثبت معناداری دارد.
کمال‎گرایی منفی با اختلال‎های تهاجمی، میگرن، اختلال‎های پانیک و خود‎کشی همبستگی بالایی دارد (کد، 2006). از طرفی، نگرش کمال‎گرایی منفی، موجب اختلال در موفقیت می‎شود. بنابراین، هم آرزوی کامل بودن و هم احساس رضایت را از این افراد می‎گیرد و آن‎ها را بیشتر در معرض ناکامی قرار می‎دهد(بلیت، 1995) و این ناکامی و شکست‎ها به احساس بی‎ارزشی و افسردگی منجر می‎شود (برنز و فدوا، 2005).
همچنین پژوهش‎هایی از جمله (شوایتزر و همیلتون24، 2002؛ کاوامورا، فراست، دیبارتلو25، 2001) به رابطه مثبت بین کمال‎گرایی منفی و استرس بالا اشاره داشته‎اند.
با وجود مشکلات روانی و جسمانی که استرس، برای فرد به وجود می‎آورد، افراد در برابر آن دست و پا بسته نیستند. آن‎ها اغلب برای مبارزه با استرس و عوارض نا‎مطلوب آن از یکسری اعمال و رفتار‎هایی استفاده می‎کنند که مقابله نامیده می‎شوند (ریو26، 2005؛ ترجمه سید‎محمدی، 1388).
لازاروس و فولکمن27 (1984) مقابله را به صورت تلاش‎های شناختی و رفتاری برای جلوگیری، مدیریت و کاهش استرس تعریف می‎کنند (پنلی و توماکا28، 2002).
در دسته‎ای از تحقیقات (از جمله کانتور29، 1984؛ نورم، تیدنتال، لانگستون و براور30، 1987؛ به نقل از داینر و همکاران، 1997) مشخص شده است که شادکامی و موفقیت افراد، در رسیدن به اهدافشان به راهبردهای مقابله‎ای آن‎ها بستگی دارد.
اندلر و پارکر(1990) راهبرد‎های مقابله‎‎‎ای را به سه دسته تقسیم می‎کنند. سبک مقابله‎ای مسأله‎مدار، شیوه‎هایی را توصیف می‎کند که فرد بر اساس آن، در جستجوی اطلاعات بیشتر درباره مسأله، تغییر ساختار مسأله از نظر شناختی و الویت دادن به گام‎هایی برای مواجهه با مسأله را شامل می‎شود. سبک مقابله‎ای هیجان‎مدار، شیوه‎هایی را توصیف می‎کند که فرد بر اساس آن، تمام تلاش خود را متوجه احساس‎های ناخوشایند خویش می‎سازد. سبک مقابله‎ای اجتناب‎مدار مستلزم فعالیت‎ها و تغییرات شناختی است که هدف آن اجتناب از موقعیت استرس‎زا است و به دو شکل روی‎آوردن به افراد و اجتماع و روی‎آوردن به فعالیت انجام می‎گیرد.
نوع پاسخ مقابله‎ای تا حد زیادی به ماهیت عامل فشارزا بستگی دارد، اما به طور کلی به نظر می‎رسد شیوه‎ مسأله‎مدار، که شامل فعالیت‎هایی مانند جستجوی اطلاعات می‎شود، با شاخص‎های سازگاری همبستگی مثبت دارد (موس و بیلینگز31، 1981؛ به نقل از علی‎طاری، 1387).
عوامل گوناگونی باعث می‎شود که دانشجویان به ویژه کمال‎گرایان در معرض انواع مشکلات فشارزا قرار گیرند و به‎کارگیری روش‎های مقابله‎ای مناسب توسط آن‎ها جهت رسیدن به شادکامی موضوعی است که این پژوهش، حول محور آن شکل گرفته است. بنابراین در پژوهش حاضر، مسأله این است که رابطه‎ای بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای با میزان شادکامی در بین دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه علوم و تحقیقات وجود دارد؟
1-2 ضرورت و اهمیت پژوهش
با توجه به ضرورت روان‎شناسی مثبت‎نگر، اکنون پژوهش‎‎های جدیدی متمرکز بر عوامل محافظت‎کننده، بهبود سلامتی و تجارب بهداشتی انجام شده است. علاوه بر این نویسندگان مجلات مهم پزشکی عنوان می‎کنند که شادی و شادکامی ‎ایده‎هایی هستند که اکنون زمان بررسی آن‎ها فرارسیده است (سیاه‎پوش و همکاران، 2008).
همچنین، افزایش روز افزون بیماری‎های روانی، دست اندرکاران و متخصصان رشته‎های مختلف را بر آن داشته است تا در جستجو و شناسایی عوامل ایجاد کننده سلامت روانی برآیند. امروزه، جوامع گوناگون نسبت به تامین سلامت روانی اعضای خویش، بیش از پیش حساس شده‎اند و به دنبال طرح و برنامه‎هایی هستند که اصول و عوامل مرتبط به آن‎را در سطوح مختلف جامعه تثبیت کنند (بلیت32، 1995).
دانشجویان، تعداد قابل توجهی از جامعه را در برمی‎گیرند. مسائل دانشگاهی گاه‎گاهی، به صورت حاد درآمده و جنبه‎های مختلف زندگی دانشجویان از جمله شادکامی‎آن‎ها را تحت تاثیر قرار می‎دهد (پدرسن33، 2002؛ به نقل از باباپور خیرالدین و عبدی، 1387).
بنابراین، کثرت تنیدگی در دنیای صنعتی امروز و به‎کار‎گیری شیوه‎های نامناسب مقابله‏‎ای ‎را می‎توان یکی از عوامل مؤثر در کاهش روند شادکامی و افزایش موج رو به رشد افسردگی در دانشجویان دانست. همچنین، رسیدن به معیارهای سطح بالای موفقیت و پیشرفت، بدون توجه به میزان توانایی‎های آن‎ها نیز از جمله عوامل دیگری است که به نظر می‎رسد باعث کاهش شادکامی ‎در دانشجویان می‎گردد.
با توجه به مطالب گفته شده، در این تحقیق رابطه بین متغیر‎های کمال‎گرايي و سبک‎های مقابله‎ای با میزان شادکامی‎در قشر دانشجو بررسی می‎شود، که در صورت مشاهده رابطه‎ای بین آن‎ها می‎توان در آینده راهکارهای مناسبی جهت سوق دادن دانشجویان به سوی سطح مطلوب کمال‎گرایی و آموزش سبک‎های مقابله‎ای مناسب به‎کارگر‎فته شود. از آن‎جا که این مهارت‎ها قابل فراگیری هستند، افراد می‎توانند با صرف وقت و تلاش، آن‎ها را بیاموزند و در زندگی خود به‎کار گیرند و به این وسیله می‎توانند نشاط و شادکامی‎خود را ارتقا دهند. همچنین افزایش میزان شادکامی‎ دانشجویان می‎تواند در بروز خلاقیت‎ها و توانایی‎های علمی و انسجام فعالیت‎های آموزشی آن‎ها مؤثر باشد، که این خود در پیشبرد اهداف آموزشی و فرهنگی کشور کمک شایانی خواهد نمود. از طرف دیگر شادکامی‎دانشجویان و دانش‎آموختگان، به‏عنوان تربيت‎كنندگان نسل آتي، در ارتقاء سطح سلامت جامعه تأثیرات به سزایی نیز خواهد داشت.
بنابراین ضرورت این تحقیق، آن است که مشخص شود آیا بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای با میزان شادکامی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه علوم و تحقیقات رابطه‎ای وجود دارد؟

1-3 اهداف پژوهش
هدف کلی پژوهش
بررسی و تعیین رابطه بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای با میزان شادکامی در دانشجویان
اهداف جزیی پژوهش
1- بررسی و تعیین رابطه بین کمال‎گرایی و میزان شادکامی ‎در دانشجویان.
2- بررسی و تعیین رابطه بین سبک‎های مقابله‎ای و میزان شادکامی ‎در دانشجویان.
3- بررسی و تعیین رابطه بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای در دانشجویان.
1-4 فرضیه‏های پژوهش
1- بین کمال‎گرایی و میزان شادکامی در دانشجویان ‎رابطه‎ وجود دارد.
2- بین سبک‎های مقابله‎ای و میزان شادکامی در دانشجویان ‎رابطه‎ وجود دارد.
3- بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای در دانشجویان رابطه‎ وجود دارد.
4- بین کمال‎گرایی و سبک‎های مقابله‎ای با میزان شادکامی در‎ دانشجویان رابطه‎ وجود دارد.

1-5 سؤالات پژوهش
1- آیا کمال‎گرایی دانشجویان دختر و پسر متفاوت است؟
2- آیا سبک‎های مقابله‏ای دانشجویان دختر و پسر متفاوت است؟
3- آیا میزان شادکامی ‎دانشجویان دختر و پسر متفاوت است؟

1-6 تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش
تعاریف مفهومی:
کمال‎گرایی: تمایل پایدار فرد به وضع استانداردهای کامل و دست‎نیافتنی و تلاش برای تحقق آن‎ها است (برنز، 1980).
کمال‎گرایی مثبت: به آن دسته از شناخت‎ها و رفتارها اطلاق می‎شود که هدفشان کسب موفقیت‎ها و پیشرفت‎های سطح بالا به‎منظور دستیابی به پیامدهای مثبت است (اسلد34و اوئنز، 1998).
کمال‎گرایی منفی: به آن دسته از شناخت‎ها و رفتارها اطلاق می‎شود که هدفشان کسب موفقیت‎ها و پیشرفت‎های سطح بالا به‎منظور اجتناب یا فرار از پیامدهای منفی است(اسلد و اوئنز، 1998).
سبک‎های مقابله‎ای: لازاروس و فولکمن (1984) مقابله را به صورت تلاش‎های شناختی و رفتاری برای جلوگیری، مدیریت و کاهش استرس تعریف می‎کنند (پنلی و توماکا، 2002).
سبک‏های مقابله‏ای به شیوه‎های گوناگون تقسیم می‎شوند. اندلر و پارکر (1990) سبک‎های مقابله‎ای را به سه دسته تقسیم کرده‎اند:
سبک مقابله‎ای مسأله‎مدار: مقابله متمرکز بر مسأله عبارت است از اقدامات هدف‎دار و مسأله‎مدار در جهت حل مسأله، سازمان‎بندی مجدد ذهنی از مسایل و کوشش در تغییر موقعیت با تأکید بر مسأله، برنامه‎ریزی و حل مسأله (اندلر و پاركر، 1990).
سبک مقابله‎‎ای هیجان‎مدار: مقابله هیجان‎مدار، شیوه‎هایی را توصیف می‎کند که بر اساس آن، فرد بر خود متمرکز شده و تمام تلاش او متوجه احساسات ناخوشایند خویش می‎باشد. از جمله عکس‎العمل‎های مقابله هیجان‎مدار می‎توان به گریه کردن، تنش زیاد و عصبانی شدن اشاره کرد (اندلر و پارکر، 1990).
سبک مقابله‎ای اجتناب‎مدار: رفتارهای مقابله‎ای اجتنابی با فعالیت‎ها و تغییرات شناختی که به ‎منظور اجتناب از موقعیت استرس‎زا انجام می‎شود، توصیف می‎گردد و ممکن است به‎شکل روی آوردن و درگیر شدن در یک فعالیت تازه و یا به شکل روی آوردن به اجتماع و افراد دیگر ظاهر شود (اندلر و پارکر، 1990).
شادکامی: شادکامی‎، پدیده‎ای تجربی است و میزان آن، به قضاوت فرد از درجه یا میزان مطلوبیت او از کیفیت کل زندگیش اطلاق می ‎شود (وینهوون، 1994).
در واقع، شادکامی حالت روان‎شناختی مثبتی است که مشخصه اصلی آن رضایت کافی از زندگی، عاطفه مثبت زیاد و عاطفه منفی کم می‎باشد (کار،2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی‎زند).
تعاریف عملیاتی:
کمال‎گرایی: در این پژوهش از پرسش‎نامه کمال‎گرایی مثبت و منفی (تری–شورت35 و همکاران، 1995) استفاده شده است که دارای نمره جداگانه برای کمال‎گرایی مثبت و کمال‎گرایی منفی می‎باشد.
کمال‎گرایی مثبت: کمال‎گرایی مثبت در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد در خرده مقیاس کمال‎گرایی مثبت در پرسش‎نامه کمال‎گرایی مثبت و منفی (تری – شورت وهمکاران، 1995) کسب می‎کند.
کمال‎گرایی منفی: کمال‎گرایی منفی دراین پژوهش، نمره‎ای است که فرد در خرده ‎مقیاس کمال‎گرایی منفی در پرسش‎نامه کمال‎گرایی مثبت و منفی (تری–شورت وهمکاران، 1995) کسب می‎کند.
سبک‎های مقابله‎ای: در این پژوهش، برای سنجش سبک‎های مقابله‎ای از پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) استفاده شده است. این پرسش‎نامه، دارای نمره جداگانه برای سبک‎های مقابله‎ای مسأله‎مدار، هیجان‎مدار و اجتناب‎مدار است.
سبک مقابله‎ای مسأله‎مدار: منظور از سبک مقابله‎ای مسأله‎مدار در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از از زیر مقیاس مسأله‎مدار در پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) به‎دست می‎آورد.
سبک مقابله‎ای هیجان‎مدار: منظور از سبک مقابله‎ای هیجان‎مدار در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از زیر مقیاس هیجان‎مدار در پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) به‎دست می‎آورد.
سبک مقابله‎ای اجتناب‎مدار: منظور از سبک مقابله‎ای اجتناب‎مدار در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از زیر مقیاس اجتناب‎مدار در پرسش‎نامه مقابله با موقعیت‎های استرس‎زای (اندلر و پارکر،1990) به‎دست می‎آورد.
میزان شادکامی: میزان شادکامی‎در این پژوهش، نمره‎ای است که فرد از پرسشنامه شادکامی‎ آکسفورد که توسط آرگایل و همکاران (1989) ساخته شده است، کسب می‎کند.

فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش

مقدمه
این فصل به چهار قسمت تقسیم می‎شود. در بخش اول به شادکامی و موضوعات مربوط به آن پرداخته می‎شود. در بخش دوم، سازه کمال‎گرایی مورد بررسی قرار می‎گیرد. در بخش سوم، استرس و سبک‎های مقابله‎ای تشریح می‎گردند و بخش چهارم شامل مروری بر پژوهش‎های پیشین می‎باشد.
بخش اول
2-1 شادکامی
تحقیقات جدید، بیانگر این است که افزایش پایدار شادی امکان‎پذیر است و یک جنبش جدید، یعنی روان‎شناسی مثبت‎گرا به افراد نشان می‎دهد چگونه زندگی خود را در بالاترین سطح از شادی ممکن سپری کنند ( سلیگمن؛ ترجمه تبریزی و کریمی و نیلوفری، 1388).
بنابراین داشتن نگاهی بسیار گذرا به مفهوم روان‎شناسی مثبت، لازمه ورود به بحث شادکامی می‎باشد.

2-1-1 روان‎شناسی مثبت
ظهور روان‎شناسی مثبت به سلیگمن (1990) رئیس انجمن روان‎شناسی آمریکا، بر می‎گردد. او به پیروی از سایر نظریه‎پردازان این حیطه معتقد است که بینش اولیه شکل‎گیری این موضوع در وی به صورت شهودی در اثر گفتگو با دخترش نیکی36، در مزرعه‎اش شکل گرفته است (قاسمی و قریشیان، 1388).
اما نتل37 (2005) معتقد است که علاقه و توجه به این موضوع که اساساً چه چیزی برای زندگی بشر و عملکرد مطلوب وی خوب می‎باشد، از دیرباز وجود داشته‎ است، چه تحت نام «روان‎شناسی انسان‎گرا »38 و چه تحت نام «روان‎شناسی مثبت‎گرا». او در این‎باره به شکل‎‎گیری روان‎شناسی مدرن توسط جیمز39 در سال 1902 اشاره می‎کند که علاقمند به نقش تجارب عالیه در به وجود آوردن عملکرد مطلوب انسان بود (نجفی، 1388).
با این وجود، روان‎شناسان مثبت‎گرا معتقدند که روان‎شناسی مثبت می‏تواند بیشتر از نظریه اولیه، تحقیقات و کاربردهای روان‎شناسی انسان‎گرایانه، در شناخت انسان مؤثر باشد. زیرا تحقیقات روان‎شناسی مثبت به دنبال یافتن حمایت‎های تجربی جدیدی برای ایده‎های انسان‎گرایانه است تا این‎که ، صرفاً پروراندن خود نظریه انسان‎گرایانه باشد ( قاسمی و قریشیان، 1388).
به نظر یورگنسن و نفستا40 (2004) تمایز عمده بین روان‎شناسی جاری (معمول) و روان‎شناسی مثبت‎گرا در این است که روان‎شناسی معمول، الویت را به رفتار بد و انواع مختلف ناکارآمدی‎ها می‎دهد، حال آن‎که روان‎شناسی مثبت‎گرا بر تجربه‎ها ومنش مثبت یا فضیلت ها معطوف می‏شود (براتی‎سده، 1388).
در حقیقت، در پنجاه سال گذشته، بیشتر تلاش‎های روان‎شناسان بر درمان کمبودها و رفع ناتوانی‎ها متمرکز بوده است، اما روان‎شناسی مثبت به‎جای بحث درباره اختلال‎ها و آسیب‎شناسی روانی به ویژگی‎های انسان سالم، عوامل مؤثر بر سلامت روانی و راهبردهای استفاده از حداکثر قابلیت‎های ذاتی و محیطی، برای برخورداری از حالت روانی سالم و زندگی سازنده‎ می‎پردازد (کار، 2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی‎زند، 1385).
همچنین سلیگمن (2005) روان‎شناسی مثبت را شامل سه حوزه اصلی می‎داند:
1- هیجانات مثبت که شامل مطالعه درباره بهزیستی، رضایت و خرسندی از گذشته، سالم و شاداب بودن در حال حاضر، امید و خوش‎بینی برای آینده است.
2- خصیصه‎های مثبت افراد که مطالعه توانمندی‎ها و فضیلت‎ها مانند استعداد، عشق، کار و شجاعت، رحم و شفقت، خلاقیت، کمال، خودشناسی، خودکنترلی و حکمت (فرزانگی) را شامل می‎شود.
3- فهم و درک سازمان‎ها ونهادهای مثبت که مستلزم بررسی توانمندی‎ها و ویژگی‎هایی است که برای پرورش و گسترش جامعه بهتر لازم است. مانند عدالت، مسئولیت پذیری، نزاکت و ادب اجتماعی، وجدان کاری؛ یعنی ایجاد سازمان‎های مدنی که افراد را به سمت شهروندهای ایده‎آل هدایت می‏کند (قاسمی و قریشیان، 1388).
به اعتقاد نتل (2005) مهم‎ترین کمکی که روان‎شناسی مثبت‎گرا داشته است، فراهم آوردن یک زبان واحد و یک صدای مشترک برای تمام پژوهشگرانی است که در حوزه سلامت انسان فعالیت دارند. به این صورت که روان‎شناسی مثبت، فهم به دست آمده از حیطه‎های مختلف تحقیق، شامل بهزیستی ذهنی (داینر41، 1984)، خوش‎بینی،42 (شی‎یر و کارور43، 1985، کارور و بریدگز44، 1994، سلیمگن 1990)، امیدواری45 (اشنایدر46، 2002)، خودکارآمدی (بندورا، 1997) و عزت‎نفس47(روزنبرگ 48، 1965) را یکپارچه و منسجم می‎کند (نجفی، 1388).
علاوه بر آن، این جنبش با استفاده از این مداخلاتی، روان‎شناسی را به سمت دو رسالت طرد شده خود ‌می‎کشاند:
1-شناسایی هر چه بیشتر توانمندی‎های مثبت بالقوه درهر انسان
2-ایجاد انسان‎های پربار، نیرومند و مولد (قاسمی و قریشیان، 1388).
این مداخله‎ها هم شامل ابداع راهبردهایی برای رفع علائم و مشکلاتی نظیر افسردگی و نگرانی می‎شود و هم شیوه‎هایی را برای پایداری و ابقا و یا افزایش خشنودی از زندگی و شادکامی تعریف و پیشنهاد می‎کند (براتی‎سده، 1388).
با توجه به مطالب ذکر شده، مشخص می‎شود یکی ازمهم‎ترین مفاهیمی‎که در روان‎شناسی مثبت مطرح است و از محورهای اصلی این پژوهش نیز محسوب می‎گردد، مفهوم شادکامی‎است که در ادامه به آن پرداخته می‎شود.
2-1-2 تعاریف شادکامی
ارسطو49 شادکامی‎ را در سه سطح تعریف می‎کند. در پایین ترین سطح، عقیده مردم عادی است که شادکامی‎را معادل موفقیت و کامیابی می‎دانند. در سطح بالاتر از آن، شادکامی‎ناشی از معنویت قرار می‎گیرد. سومین شکل شادی از نظر ارسطو، آن نوع از شادی است که بر اثر زندگی متفکرانه ایجاد می‎شود (آیزنک؛ ترجمه چلونگر، 1384).
به نظر کارلسون (1961) شادکامی حالتی از ذهن است، نه رشته‎ای از حوادث. در واقع، شادکامی‎، احساس آرامش‎بخشی است که می‎توان همیشه آن را تجربه کرد و با آن زندگی کرد، نه چیزی که برای یافتنش نیاز به جستجوی زیاد باشد (کارلسون، 1961؛ ترجمه شریفی‎درآمدی، 1380).
یکی از تعاریف نسبتاً مناسب، تعریفی است که برادبرن50 (1969) ارائه کرده‌است. وی معتقد است که شادکامی عبارت است از میزان احساسات مثبت منهای احساسات منفی یعنی اگر کسی بخواهد بگوید در هفته گذشته چقدر شادکام بوده باید احساسات مثبت و منفی خود توجه کند.اگر میزان احساسات مثبت بیشتر بود، فردی شاد است واگر میزان احساسات منفی (نگرانی، غم، اضطراب) بیشتر بود، وی ناشاد است (عابدی، 1383).
جان لاک و جرمی‎بنتهام51 معتقدند شادی مبتنی بر تعداد وقایع لذت بخش است (آیزنک؛ ترجمه چلونگر، 1384).
اریک فروم 52 (1981) شادکامی‎رایک معیار برتر ازهنر زندگی می‎داند و معتقد است افرادی که خوب و با عشق و هیجانات مثبت زندگی می‎کنند، در زندگی احساس رضایت دارند و برای رسیدن به موفقیت، مهیج‎ترند و انرژی بیشتری مصرف می‎کنند (رئیسی، 1388).
میرز53 (1993) افراد شادکام را به صورت چهار صفت درونی مشخص می‎کند که عبارتند از عزت‎نفس، احساس کنترل فردی54، خوش‎بینی، برون‎گرایی. به اعتقاد او افراد شادکام، افکار خوبی دارند. افرادی اخلاقی‎اند و قادر به پیشرفت هستند (حسین‎ثابت، 1386).
ویلسون55 نیز با مرور شواهد تجربی در مورد همبسته‎های شادکامی، دریافت که فرد شادکام، فردی است سالم، دین دار، فرهیخته، اجتماعی، خوش بین، باهوش و با جرات (کارلسون، 1961؛ ترجمه شریفی‎درآمدی، 1380).
وینهوون (1994) شادکامی‎را صفتی می‎داند که دارای سه معیار ثبات زمانی، ثبات موقعیتی و علت درونی می‎باشد و معتقد است که واژه شادکامی‎به پدیده‎ای تجربی اشاره می‎کند. او شادکامی‎کلی را میزان قضاوت یک فرد در موردکیفیت کلی مطلوبیت زندگیش می‎داند.
به اعتقاد لووشین56 (1997) شادکامی مترادف افسردگی نیست، اگرچه با این وضعیت‎ها به طور منفی مرتبط است (حسین‎ثابت، 1386).
از نظر داینر و ساه57 (1997) شادکامی مواردی از قبیل رضایت از زندگی، هیجان، خلق مثبت، فقدان افسردگی و اضطراب را شامل می‎شود و جنبه‎های مختلف آن نیز به شکل شناخته‎ها و عواطف است.
فوردایس58 (2000) شادکامی‎را یک هیجان مثبت می‎داند که توسط لغاتی چون خرسندی، احساس بهزیستی و رضایت، توصیف می‎شود. او همچنین معتقد است که شادکامی، پایان ارزشمند عمل انسان و به مفهوم رضایت کلی نسبت به زندگی خویش است. شادی مهم‎ترین پاداش طبیعت در زندگی است (رئیسی، 1388).
باس59 (2000) شادکامی‎را هدف مشترک افراد می‎داند و آن را نتیجه ارزشیابی افراد از خود و زندگیشان تعریف می‎کند.
آرگایل (2001؛ ترجمه کلانتری و همکاران، 1382) شادکامی‎را دارای سه جز می‎داند. یک جز آن احساس خوشی است ودو جز دیگر آن رضایت از زندگی 60و عدم وجود عاطفه منفی61 است. خوشی، بعد عاطفی شادمانی است و رضایت، بعد شناختی آن است. بنابراین او شادکامی‎را ترکیبی از وجود عاطفه مثبت62، فقدان عاطفه منفی ورضایت از زندگی می‎داند.
به نظر داینر (2002) شادکامی چندین مفهوم متفاوت را به ذهن متبادر می‎کند، مانند شادی، خشنودی، لذت، خوشایندی و…. از این رو تعدادی از روان‎شناسان به اصطلاح «خوشبختی ذهنی»63 اشاره می‎کنند که یک اصطلاح چتری و در برگیرنده انواع ارزشیابی‎هایی است که فرد از خود و زندگیش به عمل می‎آورد.
شفرد64 (2002) برا این باور است که شادکامی، ادراک تنیدگی را کاهش و توانایی شخص را برای کار و فعالیت افزایش می‎دهد (علی پور و آگاه هریس، 1386).
کار (2004) شادکامی و سلامت ذهنی را در برگیرنده احساسات مثبتی مانند لذت، آرامش، حس جریان داشتن و شیفتگی در زندگی می‎داند و احساس رضایتمندی کلی درجنبه‎های مختلف زندگی را شادی می‎نامند (کار، 2004، ترجمه شریفی و نجفی‎زند، 1385)

2-1-3 تاریخچه شادکامی
شادکامی تاریخچه طولانی دارد. حتی یونانیان باستان نیز در مورد شادکامی، نظراتی داشته‎اند و انسان را تشویق به شادی می‎کردند و شاعران بزرگ پارسی زبان نیز در اشعار خود، مشوق شادی بودند. حتی در تمثیل‎ها، کتاب‎ها و ضرب المثل‎های قدیمی می‎توان توجه پیشنیان را به شادمانی درک کرد. علم جدید نیز با کشف رابطه شادکامی‎با برخی مسائل مهم زندگی بر ضرورت شادی تأکید دارد (عابدی، 1383).
اولین پژوهش تجربی در مورد شادکامی‎در سال 1912 در بین دانش آموزان انگلیسی در یک مدرسه پسرانه انجام شد. در این مطالعه بر سطح لذت دانش‎آموزان تمرکز شد. بعد از جنگ جهانی دوم، تعداد پژوهش‎های مربوطه به شادکامی‎افزایش یافت و در این پژوهش‎ها توجه از سطح لذت به میزان کلی شادکامی تغییر کرد. تا سال 1960 تعداد پژوهش‎های مربوط به شادکامی و موضوعات وابسته به آن‎ از جمله رضایت، لذت و احساسات مثبت 62 مورد بوده است (وینهوون، 1994).
از سال 1960 پژوهش‎های مربوط به شادکامی، ‎افزایش یافت و سازمان‎های مختلفی به بررسی شادکامی‎پرداختند. در این پژوهش‎ها سه جهت‎گیری اساسی را می‎توان مشخص کرد:
1- در برخی از آن‎ها سنجش میزان شادکامی و تهیه ابزارهایی برای سنجش شادکامی هدف اصلی بوده است.
2- در برخی پژوهش‎ها شیوه‎های افزایش شادکامی‎آرزیابی شده‎اند.
3- در گروهی از پژوهش‎ها، شیوه‎های افزایش شادکامی‎آرزیابی شده‎اند ( آرگایل،2001؛ ترجمه کلانتری و همکاران، 1382).
پژوهش در مورد عوامل مؤثر بر شادکامی‎در دهه1980 تا آن‎جا پیش رفت که کاستا و مک‎کرا65 مدعی کشف ژن شادی شدند. این دو روان‎شناس شادکامی‎را عمدتاً به برون‎گرایی و ثبات هیجانی مربوط ساختند و از آن‎جا که این ویژگی‎های شخصیتی نیز تا حد زیادی مبنای ژنتیک دارند، ادعای فوق مطرح شد (آیزنک؛ ترجمه چلونگر، 1384).
ایمونز66 و داینر (1985؛ به نقل از سلیم67، 2008) بیان می‎کنند که بعد از سال 1980 افزایش چشمگیری از تحقیقات در رابطه با احساس بهزیستی و شادکامی صورت گرفته‎است.

2-1-4 انواع شادکامی
سه نوع شادکامی وجود دارد:
1-شادکامی فراگیر68: این نوع شادکامی‎یک قضاوت کلی از زندگی است. اصطلاح کلی یا فراگیر برای تأکید در مورد تفاوت با جز محدودتر شادکامی‎که در قسمت پایین می‎آید، مورد استفاده می‎باشد. این مسأله پذیرفته شده است که این اجزا زیر مجموعه‎هایی را در تخمین یا برآورد کیفیت کلی زندگی شخص تشکیل می‎دهند.
2-سطح عاطفی لذت‎جویی69: میزان و درجه‎ای است که شخص احساسات مختلف و به طور ویژه احساسات لذت‎بخش را تجربه می‏‏‎کند. سطح عاطفی یا حس لذت‎جویی، همان خلق و خو نیست. انسان انواع مختلفی از خلقیات را تجربه می‎کند. خلق‎های بالا رفته، خلق‎های آرام، خلق‎های بی‎قرار، خلق‎های بداخلاق و عبوس و…. . هر یک از این خلقیات، به وسیله ترکیبات خاصی از تجارب حسی و متمایز، مشخص می‎شوند. یکی از این تجارب حسی، آهنگ یا ریتم لذت‎جویی یا لذت‎بخشی است. مفهوم سطح لذت‎جویی، تنها به لذت‎هایی مربوط می‎شود که در احساسات تجربه می‎شوند. یعنی لذت در احساس، در هیجانات و در خلقیات. بنابراین یک سطح لذت‎جویی بالا، ممکن است بر اساس هیجانات، عشقی، گذرا و قوی باشد یا بر اساس خلقیات آرام‎بخش، محکم و پایدار باشد.
3-رضایت و خرسندی: درجه و میزانی است که شخص، احساس می‎کند آرزوهایش برآورده شده است. در این مفهوم، فرض می‎شود که شخص مقداری آرزوی هوشیارانه برای خودش، ایجاد کرده‌است و یک ایده و تصویری نیز در زمینه تحقق آن‎ها تشکیل داده‎است. صحت و درستی واقعی و حقیقی این ایده در معرض خطر نیست، بلکه این مفهوم با درک و فهم انتزاعی و ذهنی شخص ارتباط دارد (وینهوون 1994).
به اعتقاد آرگایل (2001؛ ترجمه کلانتری و همکاران، 1382) نیز، شادی ممکن است اشکال مختلفی به خود بگیرد. نوعی از شادی وجود دارد که با برانگیختگی زیاد مشخص می‎شود و افراد در این حالت از سرو صداهای لذتبخش و رخدادهای اجتماعی مهیج خوشحال می‎شوند. نوع دیگری از شادی، شادی آرام‎تر است که افراد از آرامش و فعالیت‎های انفرادی لذت می‎برند.
کارلسون (1961) شادمانی در لحظه حال را مطرح می‎کند و معتقد است که شادمانی زمانی اتفاق می‎افتد که ذهن اجازه آرامش پیدا می‎کند. به نظر او شادکامی فرد را قادر می‎سازد که اطلاعات را به گونه‎ای جدید و خلاقانه ببیند و به‎جای کلنجار رفتن با پستی و بلندی‎های زندگی از آن لذت ببرد و در ظاهر شدن خرد و عقل سلیم به وی کمک می‎کند. به نظر او، شادمانی همین اکنون است (کارلسون، 1961؛ ترجمه شریفی‎درآمدی، 1380).
شادی لحظه‎ای می‎تواند به آسانی از طریق عوامل روحیه بخش از قبیل شکلات، یک فیلم کمدی، یک ماساژ پشت، یک تحسین و تمجید، گل و یا پوشیدن لباس نوافزایش پیدا کند. چالش مهم به افزایش سطح پایدار شادی است وصرفاً افزایش تعداد امواج احساسات مثبت لحظه‎ای نمی‎تواند این هدف رامحقق سازد (سلیگمن؛ ترجمه تبریزی و همکاران، 1388).

2-1-5 علائم نشانگر شادکامی
شاید مشخص‎ترین حالت چهره‎ای که نشان دهنده شادمانی است را بتوان درحرکات لب‎ها و خصوصاً در میزان خنده افراد دید، ولی آن‎چه اهمیت دارد توجه به همه جسم است یعنی اینکه ممکن است فردی که واقعاً ناراحت است، تظاهر به خنده کند، اما حالات چهره‎ای او شادی را در فرد نشان ندهد (عابدی،1383. ص20).
فرد شاد ممکن است حالت شادی خود را ابراز دارد. این‎که باید نظر کسانی را که خود را شاد می‎نگارند باورکرد یا خیر، خود نکته‎ای قابل بحث است. یکی از مسایل بارز، سوگیری مطلوبیت اجتماعی می‎باشد که ما غالباً به منظور ارائه یک تصویر اجتماعی خوشایند، حقیقت را تحریف می‎نمائیم. البته ما احساساتمان را فقط از طریق کلمات ابلاغ نمی‎کنیم، علائم غیر کلامی‎آز قبیل ابراز چهره‎ای، ژست، وضعیت بدن، حرکات چشم و تن صدا نیز بسیار آگاهی دهنده هستند. در رابطه با شادی، شاخص‎های غیر کلامی، در این ارتباط عبارتند از: لبخند زدن، وضعیت بدنی باز و غیر دفاعی و خوش‎بینی توام با بشاشیت درتن صدا، اما قوانین فرهنگی، شیوه مناسب ابراز شادی در وضعیت‎های خاص را دیکته می‎کند که باعث پیچیدگی مسائل مذکور می‎شود. عمدتاً قواعد فرهنگی درمورد زبان بدنی اعمال می‎شوند و تن صدا به‎عنوان تنها معیار شادی باقی می‎ماند. بیشتر مردم بر تن صدای خود، کنترل نسبتاً کمی‎دارند. بنابراین بهترین شاخص حال هیجانی فرد به تن صدای اوست. یعنی بررسی شاد بودن صدای فرد به‎جای توجه زیاد به ظاهر شادش (آیزنک؛ ترجمه چلونگر 1384).

2-1-6 انواع هیجان‎ها
هیجان‎ها به دو دسته تقسیم می‎شوند: هیجان‎های مثبت، مانند شادی، خرسندی، رضایت و آرمیدگی و هیجان‎های منفی، مانند غم، خشم، اضطراب، وحشت و شرم. آرویل (1997) مدلی دو بعدی از هیجانات ارائه داده است که قادر به تبیین تغییرپذیری تجارب هیجانی است. بر اساس این مدل، گستره بسیار وسیعی از تجربه‎های هیجانی را می‎توان برحسب فضای در هم تنیده با دو بعد وسیع توصیف کرد. وی این بعدها را فعال‎سازی یا انگیختگی و مطلوب بودن یا ارزش‎گذاری نامیده است. دامنه تغییر این دو بعد از فعال‎سازی یا انگیختگی زیاد تا فعال‎سازی یا انگیختگی کم قرار می‎گیرد. دامنه مطلوب بودن یا ارزش‎گذاری نیز از مطلوب یا مثبت تا نامطلوب یا منفی گسترش دارد. این دو بعد محورهای عمودی و افقی راتشکیل می‎دهند. همان‎گونه که در شکل ملاحظه می‎شود، اکثر هیجانات مثبت با ارزش‎گذاری مثبت و برانگیختگی متوسط تا زیاد مطابقت دارند. به‎عنوان مثال، شادی از ارزش‎گذاری کاملا مثبت و برانگیختگی متوسط حاصل می‎شود. در عین حال، هیجانات منفی محصول ارزش‎گذاری منفی و برانگیختگی پایین تا بالا هستند. همچنین، ناشادی و غمگینی حاصل تعامل ارزش‎گذاری منفی و برانگیختگی متوسط می‎باشد (کار،2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی‎زند، 1385).
شکل (2-1). انواع هیجان‏ها
(کار، 2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی‎زند، 1385).
برادبرون کایلوویتز70 (1965) اولین بار، مطرح کردند که عاطفه خوشایند و عاطفه ناخوشایند، دو عامل مستقل هستند و باید به طور مجزا اندازه‎گیری شوند. داینر و ایمونز (1984) نیز دریافتند که عاطفه خوشایند و عاطفه ناخوشایند همسو با افزایش چارچوب زمانی به طور رو به تزایدی تفکیک پذیرتر می‎شوند (مظفری و هادیان فرد، 1383).
سلیگمن (2002) احساسات مثبت را به سه گروه تقسیم کرده‌است: آن‎هایی که با گذشته مرتبط هستند و آن‎هایی که با زمان حال و آینده در ارتباط هستند. هیجان‎های مثبت که با آینده در ارتباط هستند، شامل خوش‎بینی، امیدواری، وفاداری و اعتمادکردن به دیگران می‎باشد. راضی بودن از زندگی، قناعت، احساس غرور و آسودگی از مهم ترین هیجان‎های مثبتی هستند که به گذشته مربوط می‎شوند. دو دسته جدا از هم هیجان‎های مثبت نیز با حال مرتبطند. لذات لحظه‎ای و خوشی‎های با دوام‎تر. این لذات و خوشی‎ها شامل خط‎های بدنی و خط‎های عالی اند. لذات بدنی با حواس درک می‎شوند. هیجان‎هایی که از لذات جنسی، عطرهای خوش‎بو و مزه‎های خوشمزه ناشی می‎شوند، به این دسته تعلق دارند. در مقابل لذات عالی از فرایند‎های پیچیده‏تر مثل احساس سعادت، شادمانی، آسایش و سرخوشی ناشی می‎شوند. لذت با احساسی که از درگیری در فعالیت‎هایی مثل قایق‎رانی، درس دادن و کمک به دیگران ناشی می‎شود، فرق می‎کند (رئیسی، 1386).

گذشته: رضامندی، خوشنودی، تحقق، غرور و آرامش جسمانی لذت‎های آنی هیجانات مثبت، شادمانی، شعف حال تعالی: سعادت رضامندی‎های‎پایدار: تدریس،کمک‎به‎دیگران آینده: خوش‎بینی، امید، اعتمادشکل (2-2). طبقه‎بندی هیجانات مثبت از دیدگاه سلیگمن (2002).
اقتباس از رئیسی (1386).

برخی از مردم به میزان زیادی از هیجانات مثبت برخوردارند و این در طول زندگی آن‎ها ثابت می‎ماند. کسانی که از هیجان مثبت بالا برخوردارند، اکثر اوقات احساس بسیار خوبی دارند، چیزهای خوب، لذت و شادمانی بسیار زیادی برای آن‎ها به همراه می‎آورند. اما افراد زیادی هم وجود دارند که هیجان مثبت بسیار اندکی دارند. آن‎ها اکثر اوقات، احساس بسیار خوب یا حتی احساس خوب هم ندارند.موفقیت‎ها، آن‎ها را به وجد نمی‎آورد. بیشتر ما در جایی بینابین این دو دسته افراد قرار می‎گیریم. ماحصل این، نظریه‎ای است مبنی بر این که ظاهرا ما یک سکاندار ژنتیکی داریم که مسیر زندگی هیجانی ما را ترسیم می‎کند. این نظریه به ما می‎گوید که اگر این مسیر از گذرگاهی شاد نگذرد، شما نمی‎توانید کار چندانی برای افزایش احساس شادبودن خود انجام دهید. چیزی که شما می‎توانید انجام دهید این است که واقعیت گرفتار بودن در این اقلیم هیجانی سرد ویخ زده را بپذیرید. ا ما سرسختانه به دنبال فضیلت‎هایی در جهان باشید که برای دیگران، «هیجان مثبت بالا»، همان احساسات مثبت دلپذیر را به همراه خواهند داشت (سلیگمن؛ ترجمه تبریزی و همکاران، 1388).

2-1-7 نقش انسان در پیدایش شادی و غم:
در واقع، عادی‎ترین حالت ذهنی انسان حالت خشنودی و شادی است. موانعی که فرد را از دستیابی یا تجربه کرن احساس شادمانی باز می‎دارد، یا در فاصله قرار می‎دهد، فرایندهای منفی اکتسابی هستند که او آن‎ها را به صورت حقیقت زندگی تلقی می‎کند. تا زمانی که انسان این احساسات مثبت ذاتی را کشف نکند و موانع رسیدن به آن‎ها را کنار نزند، نمی‎تواند به تجربه معنادار و زیباتر زندگی دست یابد (کارلسون، 1961؛ ترجمه شریفی‎درآمدی، 1380)
در این زمینه، رابینز71، نویسنده مشهورکتاب به سوی کامیابی، معتقد است که غم‎ها، رنج‎ها و ترس‎ها را خود انسان برای خویش به وجود می‎آورد، وگرنه می‎توان با آماده کردن ذهن و استفاده از آزاد کردن نیروهای مثبت درونی در خود، این صفات نامطلوب را از بین برد. او اضافه می‎کند تفسیر حوادثی که در زندگی برای فرد اتفاق می‎افتد، نوع احساس شخص را مشخص می‎سازد؛ نه صرفاً نتیجه آن حوادث را (خسروی و زرندی، 1381).
2-1-8 نظریه‎ها و دیدگاه‎ها شادکامی
2-1-8-1 شادی ازدیدگاه اسلام
تعریف لذت و شادی را از بهشت شروع می‎کنیم، که همه ما در انتظار رسیدن به آن هستیم. آنچه از احادیث، آیات قرآن و روایات مذهبی خوانده و شنیده‎ایم، این است که اگر فرد درستکاری باشیم، در بهشت خداوندی به جاودانگی می‎رسیم، جایی که عناصر لذت، متعدد و جاویدانند. آب، آن‎چنان لذتبخش است که هر چه بنوشی سیرآب نخواهی‎شد. میوه‎ها آنقدر شیرین و خوشمزه هستند که هرچه بخوری، سیر نخواهی‎شد. سایر ابعاد زندگی در بهشت چنان‎که همگان می‎دانیم منتهای آرزوی انسان (اکتساب لذت) است. وعده خداوندی به درستی بر احساسات اصیل انسانی منطبق است. انسان نوعاً موجودی است که زندگی را شاد می‎خواهد و می‎بیند به ویژه مؤمنین به دلیل احساس امنیت اصیل و خدشه ناپذیری، عمیقاً شادند. آن‎ها مقام وقایع را گذران می‎دانند و عقیده دارند که خداوند زندگی را بر بهترین مسیر ممکن منطبق می‎سازد. پس شادکامی‎از دیدگاه اعتقادی یک اصل مسلم و یک وظیفه است، نه تنها باید خودمان شاد باشیم بلکه من باید شما را شاد کنم، شما باید خانواده خود را شادکنید و همگان باید بچه ها را شاد کنیم. ازدیدگاه علم چهارچوب زندگی بر مبنا و اساس شادی مستقر است، تا آن‎جا که تعریف سلامتی احساس متعالی از شادی درونی است (اکبری، 1381).

2-1-8-2 دو دیدگاه کلی درباره شادکامی
2-1-8-2-1 دیدگاه هدونیک



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید